بود علم عمامه ، زينت كمال * فضيلت درم ، شستهرويى جمال « 1 »
« شريعت » شود تابع ميلها * « طريقت » ره اخذ و تقوا ريا « 2 »
ناظم نمونههاى فراوانى از دگرگونى ارزشها را مطرح مىكند و جاى شبهه وجود ندارد ، در جامعهاى كه خيانتكار را درستكار مىشناسند ، به هيچ روى نمىتوان به بقايش اطمينان داشت ؛ چنان كه سيد عبد اللّه مشعشع حاكم خوزستان و يكى از فرماندهان مهمترين جنگ ايرانيان با افاغنه ، يعنى جنگ گلونآباد ، از خيانتكارانى بود كه از يكسوى محل اعتماد شاه بود و در آن سوى با محمود افغان ارتباط و تماس داشت .
2 - انتقاد از عالمان به ويژه در برخورد با صوفيان
همان گونه كه از عنوان فوق به دست مىآيد ، قسمت مهمى از انتقاد او نسبت به علما در ارتباط با برخوردى است كه آنان با اهل تصوّف يا به تعبير او با اهل عرفان داشتهاند . پيش از اين گذشت كه ما از مؤلف آگاهى چندانى نداريم ، اما بايد گفت ، از آن چه در اين اشعار آمده « تمايلات عرفانى » او به روشنى دست مىآيد . وى نه با شدّت قطب الدين نيريزى در فصل الخطاب ، اما همانند او ، يكى از نمونههاى درهمريختگى جامعه را همين برخوردهاى تند با صوفيان يا به قول قطب الدين عارفان مىداند ؛ ما پيش از اين ، توضيحاتى در اين باره داشتيم ؛ در اينجا مىافزاييم كه اين نزاع كه در اصل يك نزاع فكرى بود ، به مسايل سياسى كشانده شد و پس از غلبهء فقيهان ، بسيارى به طرفدارى آنها ، حتى با كسانى كه تمايلات عارفانهء محدودى داشتند ، برخوردهاى خشن كردند . روشن است كه در اين گونه نزاعها ، حتى اگر در اساس ، حق با يك گروه خاص باشد ، در حق گروه ديگر افراط مىشود و در اين ميانه ، حقوقى به ناحق پايمال مىگردد . ناظم مكافاتنامه ، خود به عنوان فردى متمايل به صوفيان و عارفان ، به سرزنش مخالفان پرداخته و مخالفت آنها را ناشى از دنيامدارى آنان مىداند . ما داورى را تنها در چارچوبهء آنچه كه پيش از اين آورديم ، و در مقالى جدا به مناسبات صوفيان و فقيهان پرداختهايم ، مىپذيريم . وى ضمن بيان دگرگونى ارزشها از جمله مىگويد :
شود ركن دين لعن مردان دين * عداوت به دانا ، به درويش كين
تديّن بود كينهء اوليا * صلاح و ورع لعن بر اصفيا « 3 »
شاعر ، مخالفت « اهل علم » را با « اهل فقر » از آن روى دانسته است كه اخلاق پرهيز را از دست
هامش
( 1 ) . بيتهاى ش 229 - 231
( 2 ) . بيت ش 236
( 3 ) . بيتهاى ش 239 - 240