خديو مدمّر كن قوم لوط * كه مرّيخ قهرش ندارد هبوط
خداوند كيهان و باران و ميغ * طهارت ده خاك از آب تيغ « 1 »
عزيزى كه فرعون را كرد غرق * ز قهر ، آب بر خرمنش گشت برق « 2 »
به واقع ، خرابى ايران در اين فتنه ، مكافات اعمالى است كه در اين عهد شايع بوده است :
به هر حال بعد از خراب زمين * پس از محو آثار دين مبين
برفتند و عالم برانداختند * جزاى عملهاى خود يافتند
به عالم چنان آتش افروختند * كه خود را هم از حدّتش سوختند
بدادند ناموس ايران بباد * كه رحمت بر آن قوم بىباك باد « 3 »
وى در مجموع چند نكته را به عنوان عوامل اصلى زوال دولت صفوى بر مىشمرد ؛ گرچه در ضمن اشعار به مسايل بيشترى اشاره كرده است .
1 - دگرگونى ارزشها عامل انحطاط
در ديد شاعر ما ، خداوند ، همهء امكانات پيمودن راه و رسم رفتار انسانى را در اختيار آدمى نهاده و او را به راه راستى و درستى رهنمون كرده است ؛ اگر بشر از اين ابزار و امكانات به ناشايستگى بهره جويد ، گرفتار خشم و غضب خداوند خواهد شد :
به شيخ و به ملّا ، به مير و دبير * عصا و ردا داد و تيغ و صرير
طريق شريعت ره رسم و داد * به تعليم و سنّت به هريك بداد
كه بر طبق ناموس كارى كنند * نه بر وفق خواهش مدارى كنند
اگر پا نهند از رضايش بدر * كند جمله از خاك ذلّت به سر « 4 »
آنگاه كه خداوند هلاكت جامعهاى را اراده كند ، امور را به گونهاى تعبيه مىكند تا رشتهء طبيعى جامعه از هم گسيخته شود ؛ اين گسيختگى در اصطلاح قرآنى به معناى رسوخ فسق و فجور در جامعه است امرى كه نشانگر خروج جامعه از تعادل مىباشد . اين اصلى است كه خداوند در قرآن كريم به صراحت آن را بيان فرموده : « چون بخواهيم قريهاى را هلاك كنيم ، خداوندان نعمتش ( مترفين ) را بفرماييم تا آنجا تبهكارى ( فسق ) كنند ، آنگاه عذاب بر آنها واجب گردد و آن را در هم فروكوبيم » . « 5 » شاعر ما نيز بر اساس همين سنّت ، يعنى نقشى كه مترفين در برهم زدن اعتدال جامعه دارند ، مىگويد :
هامش
( 1 ) . بيتهاى ش 137 - 139
( 2 ) . بيت ش 156
( 3 ) . بيتهاى ش 450 - 453
( 4 ) . بيتهاى ش 173 - 176
( 5 ) . اسراء : 16