پرداخته است ؛ وى ريشهء اصلى سقوط را در حكومت مطلقه مىداند : « دربارهء علل فتنهء افغانان به نظر مىآيد ، وضع حكومت استبدادى را كه موجب كشتن و نابود ساختن هر انديشه و قدرتى در مملكت ، جز ارادهء شاه ، شده بود ، علة العلل و مسبب الاسباب بروز اين فتنهء كبرى دانست » . « 1 »
در اين باره كه حكومت استبدادى خسارات فراوانى در نابودى انديشهها دارد ، ترديدى نيست ؛ اما بايد دانست كه حكومت صفوى كه بيش از دويست سال پاييد و نيز بسيارى از سلسلههاى ديگر ، همين خصيصه را داشتند ؛ بنابراين وقتى پس از دويست سال يا بيشتر ، سلسلهاى سقوط كرد ، نبايد يكباره به ياد « استبداد » افتاده ، عامل سقوط را همان دانست . به علاوه ، و از قضا ، در ميان شاهان صفوى ، نامستبدترينشان شاه سلطان حسين بود كه در عمل آلت دست اعتماد الدولة ، مشاوران حرمسرا و سائر افراد با نفوذ بود . نيز به اين نكته بايد توجه داشت كه اين سبك حكومت ( حتى اگر بتوان نامش را حكومت استبدادى به معناى جديد آن گذاشت ) مورد علاقهء مردم آن روزگار بود و آنها به دليل نوع و سبك حكومت از آن متنفر نبودند . « 2 » به همين دليل بود كه مردم ايران تا چند ده سال بعد از سقوط صفويان ، هنوز در آرزوى بازگشت حكومت صفوى بودند . مصحح كتاب دستور شهرياران نيز در مقدمه كتاب يادشده ، اشارتى به عوامل سقوط صفويان كرده است . « 3 »
مكافاتنامه و علل زوال دولت صفوى
يكى از اهداف اصلى شاعر مكافاتنامه ، بيان و شرح چگونگى سقوط سلسلهء صفويه است ؛ به طورى كه به جز برخى از مطالب حاشيهاى و نيز مطالبى كه به صورت جسته گريخته در شرح حال مؤلف آمده ، بخش اصلى كتاب در زمينهء سقوط اين سلسله مىباشد . شاعر مكافاتنامه ، در بخش پايانى كتاب نيز به بيان برخى از تحولات پرداخته و رخدادهاى چندى را نيز در ارتباط با سقوط صفويه ، شرح داده است .
اولين سخن را بايد با تكيه بر تعبير مكافات آغاز كرد . اين كلمه بدان معناست كه سقوط صفويه مىبايست به عنوان يك « عقوبت » ، براى رشتهاى از اعمال ناشايست مورد توجه قرار گيرد . چنين عقوبت و مكافاتى ، مىتواند از دوسوى مورد تحليل قرار گيرد ؛ نخست به
هامش
( 1 ) . گيلاننتز ، سقوط اصفهان ، ص 17
( 2 ) . البته ، زمانى كه مردم از استبداد متنفر بوده و طعم آزادى را چشيده باشند ، در جريان سقوط يك دولت استبدادى به دست خارجى ، عكس العمل مساعدى نشان نداده و در جريان سقوط آن ، حتى بدست بيگانه ، دست روى دست مىگذارند . تجربه سقوط رضا شاه همزمان با ورود نيروهاى بيگانه به ايران در شهريور 1320 ش ، مؤيد اين امر است .
( 3 ) . نصيرى ، دستور شهرياران ، مقدمه ، صص چهل يك - چهل و سه .