مينورسكى به شكل منظمترى ، به چند عامل ويژه اشاره كرده است : الف : از ميان رفتن كامل هستهء مركزى عقايد مربوط به سلطنت متكى به مذهب ، يعنى اساسى كه شاه اسماعيل بر پايهء آن حكومت خود را بنا كرده بود ، بىآنكه اعتقاد مؤثر ديگرى جايگزين آن شود . ب :
اختلاف فاحش عناصر قديم و جديد در نظام ايران . « 1 » ج : تزلزل توازن ميان ممالك ( كه حاكمان مستقل و موروثى داشت ) و خاصّه ( كه مستقيما زير نظر اعتماد الدولة بود ) و توسعهء خاصه كه طبعا مايهء دلسردى و رسيدگى خاطر خدمتگزاران متصدّى آن ولايت مىگشت .
د : وجود دولتى مستقل در حرم تحت رهبرى شخص ملكهء مادر و خواجهسرايان كه اعمالشان غالبا دور از مسئوليت و نامعقولانه و از روى رقابت با اعتماد الدولة و ديگر صاحب منصبان بود . ه : فساد خاندان سلطنتى كه نوباوگان آن در محيط حرم بىخبر از جهان خارج به سر مىبردند . « 2 »
لكهارت دربارهء هريك از نكات مذكور توضيحات و نمونههايى را به دست داده است .
مطالبى كه ما پيش از اين ياد كرديم ، مىتواند روشنگر برخى از مطالبى باشد كه مينورسكى بدان اشاره كرده است . نكتهء تازهء آن مربوط به تبديل « ممالك » به « خاصه » است « 3 » كه از نظر سياسى و اقتصادى ، حاكمان ايالات نيمه مستقل وابسته به دولت صفوى را دچار مشكل كرده است . پيش از مينورسكى ، شاردن نيز به اين مطلب پرداخته و بر اين باور بوده است كه حكام ايالات كه نوعا به صورت موروثى بر ديار خود حكومت مىكردند ، در دفاع از آن پافشارى بيشترى داشتند ؛ اما از زمانى كه حكام مستقيم و مباشر از طرف دولت مركزى در ايالات گماشته شد ، در اولين حمله خارجى آن مناطق سقوط مىكرد . « 4 »
دربارهء نقش خواجگان و شاهزادگانى كه تحت سلطهء آنان رشد يافته و كمتر با بيرون تماس داشتند ، حق با مينورسكى است . اين شاهزادگان هيچگونه جرأت و جسارت در حد يك سرباز و مدير را نداشتند تا بتوانند در مقام يك حاكم دست به عمل بزنند . در كنار آنان ، خواجگان به عنوان مشاوران شبانه روزى شاه ، خواستههاى خود را به راحتى به اجرا در مىآورند و شاه را در اختيار خود داشتند .
از معاصران ، آقاى محمد مهريار مترجم كتاب سقوط اصفهان [ كه در اصل گزارشهاى پطرس گيلانتز دربارهء حملهء افاغنه به اصفهان است ] به بحث دربارهء علل سقوط صفويه
هامش
( 1 ) . در اين باره ، بيت شمارهء 207 مكافاتنامه جالب است :جديدى جفا بر قديمى كند * شود نوكر آقا و بر در زند( 2 ) . مينورسكى ، همان ، صص 36 - 37
( 3 ) . در اين باره نك : رهر برن ، نظام ايالات در دورهء صفويه .
( 4 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 5 صص 252 - 253 ، به نقل از : لكهارت ، همان ، ص 28