عاقل كند متابعت زيردست خويش * در هر رهى كه پا نرود سر نمىرود
القصه ، خود نيز در خير و شر مطلق غور نمىفرمود و هريك از متناقضان ، آنچه از مطالب متناقضهء خود به عرض پادشاه مىرسانيدند ، در جواب همه ، به غير از كلمهء يخشى در كه به زبان تركى يعنى « بسيار خوب است » چيزى نمىفرمود .
وى با اشاره به كارهاى ضد و نقيض دربار ، به مسألهء رشوهگيرى براى تصاحب حكومت بلاد اشاره كرده و از شخصى ياد مىكند كه وى را به حكومت كاشان گماشتند ؛ اما هنوز به كاشان نرسيده وى را بازگرداندند و او گفت :
معزول شدم بنده به كاشان نرسيده * گرگ دهن آلودهء يوسف ندريده « 1 »
اين حقيقت كه شاه سلطان حسين مردى سليم النفس ، اما عارى از تدبير و تعقل سياسى بوده ، مورد تأييد همهء مورخان است . او بر خلاف برخى از شاهان صفوى كه « تدبير » را با « خشونت » تركيب كرده ، حكومتى مستبد را بوجود آورده و بدان وسيله بر كشورى پهناور حكومت راندند ، از هر دو بىبهره بود . همين مقدار دوام را نيز مديون حاكمان سلف خود بود كه تاج و تخت را براى وى به ارث گذاشته بودند . ميرزا محمد خليل در جاى ديگرى نيز شاه سلطان حسين را « مردى سليم النفس و راحت دوست » كه « از تدابير امور سلطنت و پادشاهى بىخبر و بىبهره بود » وصف كرده است . « 2 » محمد محسن مستوفى نيز كه معاصر شاه سلطان حسين بوده ، شاه را « بسيار رئوف و بخشاينده و مقدس و باوقار و آراسته به خصائل ادب و حلم » دانسته كه « در اجراى احكام مدوّن شرع مصرّ و مردى پرهيزگار بود » « 3 » خواهيم ديد كه در مكافاتنامه نيز مطالب جالبى در وصف شخصيت شاه سلطان حسين آمده است .
آثار جديد و عوامل سقوط صفويه
دربارهء علل سقوط صفويه ، جداى از آنچه در آثار قديمىتر ضمن بررسى حوادث آمده ، در دورهء اخير ، ادوارد براون مطالبى را به طور پراكنده در تاريخ ادبيات ايران آورده است . اين مطالب بيشتر مربوط به تسلط روحانيت در دورهء اخير صفوى و از بين رفتن تصوف مىباشد . نتيجهء زوال صوفيگرى و تسلط فقها در نگاه وى ، رشد « علم شرعى » و كنار گذاشته شدن « علوم كمالى » از قبيل ادب و عرفان بوده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . مرعشى ، همان ، صص 48 - 49
( 2 ) . همان ، ص 31
( 3 ) . مينورسكى ، سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 37
( 4 ) . نك : براون ، تاريخ ادبيات ايران از صفويه تا عصر حاضر ، صص 41 ، 127