تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1208

مساهمون:

ص١٢٠٨
آنكه اشاره به مطالب عنوان شده توسط او بكنيم ، آنچه را وى از انتقادات يك عالم عارف شيعى از وضعيت دولت صفوى در سالهاى آخر حكومت صفوى آورده است ، بازگو كنيم : شيخ بهاء الدين استيرى يكى از علماى خراسان ( و بنا به گفتهء آية اللّه مرعشى در پاورقى همان‌جا : به همراه جمعى ديگر از علما از جمله مير محمد مشهدى خراسانى ) ، پس از تحولات خراسان و حملات مكرر ازبك‌ها به مردم مشهد و نواحى اطراف ، عازم اصفهان شد تا حاكمان صفوى را از آن وضع رقت‌بار آگاه سازد . ميرزا محمد خليل صفوى در شرح سفر وى مىنويسد : در اين بين ، شخصى از اعاظم علما و مشايخ خراسان كه در سلسلهء آن‌ها پيرى و مريدى از قديم بود ، شيخ بهاء الدين نام ، در سال سابق كه شير غازى خان اوزبك به خراسان آمده ، قتل و تهب بىنهايت نموده بود ، شيخ بهاء الدين مذكور از غايت درد دين به اصفهان رفته ، شكايت و تظلّم بسيار پيش امرا نموده بود و از نهايت دل‌سوختگى ، چون مردى حرّاف و زبان‌آور و واعظ پيشه بود ، بعضى از سخنان وحشت‌انگيز عبرت‌افزا به پادشاه و امرا و علما و جميع شيعيان بر زبان آورده بود . از عالم [ كذا ، شايد : جمله ] آن كه ؛ جهاد امرى است واجب و احاديث و آيات متكاثرهء متظافره در تحريض و تأكيد آن وارد شده و آن كه پادشاهى ، عبارت از ترحّم و اشفاق و غيرت و حميّت دين است و پادشاه و امرا همه در اين زمان به سبب تن‌پرورى و راحت طلبى دست از فضيلت اين امر برداشته‌اند و هميشه مشغول به فسق و فجور و شنايع و قبايح‌اند و بىخبرى از احوال رعايا و زيردستان را شيوه و شعار خود نموده‌اند ، چنان كه مثل شير غازى خان اوزبك ملعون ، از بلاد خراسان شصت هزار كس از اناث و ذكور فرقهء شيعيان از صلحا و عباد و مؤمنين و زهّاد و سادات را اسير نموده و هيچ‌كس را از شاه و امرا و سپاه ، درد دين و غيرت پيرامون خاطر نگذشت كه اين نفوس محترم را از دست اين فرقهء نواصب بىدين ظالم خلاص نمايند ؛ و علما نيز مهر سكوت بر لب گذاشته ، مطلقا در مجلس پادشاه و امرا ، سخنانى كه موجب تنبه و آگاهى ايشان باشد هرگز بر زبان نياورند . اين معنى چگونه با ديندارى و ايمان جمع مىشود ؟ از اين سخنان حق ، اكثرى از علما مكدّر شده ، آن عزيز را متهم به تصوّف و الحاد نموده ، حكم به اخراج او كردند ؛ چنانچه او را از اصفهان به اهانت تمام بيرون كردند . چون به خراسان وارد گرديد ، به هرجا و هر مكان كه مىرسيد ، بعد از اداى نماز جماعت و امامت ، در بين وعظ ، مردم را ارشاد مىنمود كه در اين زمان كه پادشاه و امرا و تمام مردم دست از دفاع و جهاد برنداشته‌اند و مردم را به دست دشمن حواله نموده ، چه ضرور است كه انتظار حمايت پادشاه بايد كشيد ؟ بر هركس فى نفسه واجب است كه براى حفظ عرض و ناموس و مال و جان خود به موجب حكم خدا و رسول ، دفع شرّ دشمن نمايد . وى چند هزار تن را