احاديث ، آن هم اخبارى كه بسيارى از آنها ضعيف مىبود ؛ در عين حال ، نگرش اخبارى مجبور بود تا هر چه هست جمعآورى كند و به كار برد . توان گفت كه در عصر اخير صفوى ، جز فاضل هندى ( م 1137 ) ، فقيهى زبردست كه اثرى همچون كشف اللثام را در فقه داشته باشد ، به وجود نيامد و اصولا در دورهء اخير ، كمتر مىتوان دورههاى فقه استدلالى را يافت ، گرچه بايد پذيرفت كه رسالههاى تكنگارانه فقهى وجود داشت . به هر روى نفس ركود فكر مذهبى و درآمدن آن از افراط صوفيگرى ، و افتادن آن در دام تفريط اخبارىگرى ، يك مشكل فكرى مهم براى دورهء اخير صفوى است كه طبيعىترين نتيجهء آن جلوگيرى از جولان عقل و انديشه و خرد است .
اگر حاصل ديدگاههاى فوق ، دفاع از اين نظر محسوب شود كه بايد از جريان تصوف و عرفان ، در برابر تشرّع و فقاهت دفاع شود ؛ ما چنين نظرى را نمىپذيريم ؛ يكى بدان دليل كه تشرع و فقاهت مساوى با اخبارىگرى نيست ؛ چه ميان اصوليان و اخباريان نيز تنش تندى در دورهء صفوى وجود داشت . گرايش اخبارىگرى ، گرچه محصول نفوذ برخى از گرايشات شيعى مناطق عربى از جمله بحرين به ايران بود ، اما بسيارى از مهاجران جبل عامل ، فقيهان و اصوليان بنام بودند ( بگذريم كه مشرب عرفانى نيز ، كم و زياد در ميان آنان وجود داشت ) . بايد بدين نكته توجه داشت كه اگر تنها افكار صوفىمنشانه در دولت صفويه باقى مانده بود ، اين دولت ، بسيار سريعتر راه اضمحلال را پيموده بود ؛ زيرا ، مشى تصوف ، روشى نيست كه در يك جامعهء مذهبى معتقد به شرع و فقه بتواند به كمك آن نظام را اداره كند . علاوه بر اينكه ، اين ادعا نيز به راحتى قابل قبول است كه گونهاى از انديشههاى عرفانى ، عزلت و انزوا را بر هر نوع تحرّك اجتماعى ترجيح مىنهد و قوت چنين نگرشى در جامعه ، سبب ركود و رخوت مىباشد . در واقع ، اين فقه و شرع و فقيهان و متشرعان بودند كه نظام قضايى و حقوقى جامعه را شكل بخشيدند .
در عين حال ، بر دو نكته بايد تأكيد كرد : يكى آن كه تعصّب شديد بر ضد هر نوع تمايل عارفانه ، خود عوارضى را در پى داشت كه يكى از آنها خشك بار آوردن جامعهء اسلامى بود . دو ديگر آن كه ، اين تسلط فقاهت و تشرّع نبود كه مشكل ايجاد كرد ؛ مشكل اخبارىگرى بود كه خود با فقاهت اصولى در تعارض بود . دربارهء ضديت با تمايلات عارفانه در اواخر عهد صفوى و نقش آنها در رخدادهاى اين دوره ، شاعر مكافاتنامه نيز مطالب چندى را آورده كه در جاى خود ملاحظه خواهيم كرد .
يكى از مورخانى كه در ضمن بيان رخدادهاى آخرين سالهاى دولت صفوى به برخى از دلائل سقوط صفويه اشاره كرده ، ميرزا محمد خليل صفوى است ؛ وى كه از نوادگان همين سلسلهء صفوى است ، كتاب مجمع التواريخ را در سال 1207 هجرى نگاشته است . پيش از
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1207
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٢٠٧