دربارهء سالهاى اخير دورهء صفوى به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه حتى با وجود قدرت روحانيت ، دهها عامل بزرگ و كوچك ديگر كه فقط يكى از آنها حرمسراى شاهى و خواجگان دربار بودند ، در سياست مداخله مىكردند . « 1 » قدرت روحانيت بر اين طايفه در حدى نبود كه بتواند به جدّ از فساد و تباهى و اعمال خلاف شرع آنان جلوگيرى كند . دربارهء نقش علامهء مجلسى و روحانيت در جاى ديگر سخن گفتهايم .
تحليل منظم ديگر دربارهء سقوط صفويه ، از قطب الدين نيريزى ( م 1173 ) است كه در رسالهء طب الممالك وى عرضه شده است . ما به اين دليل كه متن آن رساله و گزارش آن را در اين مجموعه به چاپ رساندهايم ، تنها به مهمترين نكات مورد نظر او اشاره مىكنيم .
تحليل او به درستى جنبهء دينى داشته و همزمان به جنبههاى عينى موجود در جامعهء آن روز توجه شده است . « 2 » او يكى از مسائل مهم را « ترك امر به معروف و نهى از منكر » دانسته و بر اساس آنچه در روايات آمده ، همين را زمينهء « عذاب الهى » دانسته است . در نگاه او فتنهء افغان ، عذاب الهى حاصل از فساد و تباهى و عدم جلوگيرى از آن در جامعهء اسلامى است .
عامل ديگر از نظر وى كه مربوط به علماى حاكم - در برابر علماى عادى غير حاكم در جامعه - و شيخ الاسلامها و ملاباشى مىشود ، گرفتارى آنان در دام اتراف ، و سر كردن با مترفين و مسرفين است . چنين امرى سبب مداهنهء آنان با حاكمان و طبعا تسامح آنان در ترك امر به معروف و نهى از منكر شده است ؛ زيرا در رأس تبهكاران ، همين حاكمان قرار دارند . جهالت سلطان و سستى او نيز مورد توجه وى قرار گرفته و اينكه با وجود چنين روحيهاى ، آشكار است كه دشمنان در حكومت او طمع كرده و قدرت را از دست او بدر خواهند آورد . وى به وجود فساد در درباريان به ويژه مسئله رشوه اشاره كرده است .
نكتهء ديگر از نظر وى ، روحيهء بىعملى حاكم بر مردم است ؛ مردمى كه در برابر اقدامات خشونتبار و ناموسشكن دشمن سكوت كرده و هيچ اقدامى نمىكنند . « 3 » به راستى اين نكتهاى مهم و قابل تحليل است كه چگونه در شرايطى خاص ، ملتى چنان بىخاصيت مىشود كه با وجود انواع و اقسام جنايات و نامردمىهايى كه در پيش چشمانش رخ مىدهد ، سكوت كرده و از غيرت و حميّت لازم براى جلوگيرى از اين اقدامات و حضور
هامش
( 1 ) . در اين باره آنچه سانسون در سفرنامه خود آورده و لكهارت ( همان ، ص 35 ) آن را نقل كرده ، جالب است .
( 2 ) . در واقع يك نگارش دقيق دينى ، مىتواند عينى و عملى باشد ؛ جز آن كه توجه صرف به عناصر ماورائى - بر خلاف روش تحليلى قرآنى كه امر به پژوهش در آفاق و انفس را دارد - اين تصور را براى برخى از روشنفكران به وجود آورده كه تحليلهاى دينى غير عينى است .
( 3 ) . البته در برخى شهرها مثل گز اصفهان ، اصفهانك ، قزوين و نيز قم ( دربارهء آن نك : گيلاننتز ، سقوط اصفهان ، ص 80 ) مقاومتهايى صورت گرفت .