دولت صفوى مستولى شده بود ، با استفاده از همين انگيزه بر آنان يورش بردند . « 1 » كافى است بدانيم زيركى سران افاغنه ، در بهرهگيرى از اين امور تا به حدى بود كه بعدها اشرف افغان ، با استفاده از همين ترفند ، سپاه عثمانى را نيز دچار تشتت كرد و آن را درهم شكست . « 2 » دوسرسو نيز به فتاواى متعدد عثمانىها بر ضد شيعه ، و صفويان بر ضد سنىها توجه كرده است . « 3 » شايد انگيزهء نادر شاه در طرحهاى مذهبى جديدش آن بود تا با تلطيف نگرش شيعى موجود در دورهء صفوى ، از حدّت و شدت دشمنى سنيان با ايران بكاهد . در واقع ، ايران با داشتن چنين نگرش مذهبى ، همچنان و هنوز هم در معرض چنين مشكلى قرار دارد . « 4 »
ديدگاه منابع ايرانى
در منابع ايرانى معاصر با سقوط صفوى و اندكى بعد از آن ، به مسئله سقوط توجه شده است . در اينجا به دو دسته منبع مىتوان اشاره كرد ؛ يكى منابع تاريخى آن عهد كه ضمن گزارش واقعه به عوامل چندى اشاره كردهاند ؛ دوم منابعى كه صرفا روى مسألهء سقوط و عوامل آن انگشت گذاشتهاند : در اينجا مرورى بر آنچه در هر دو قسم آمده است ، خواهيم داشت .
متن اجازهاى از مير محمد حسين خاتونآبادى ( م 1151 ) ، با عنوان مناقب الفضلاء حاوى نكاتى دربارهء عوامل سقوط دولت صفوى و اصفهان است ؛ نويسنده ، نوادهء دخترى علامهء مجلسى بوده و در جريان محاصرهء اصفهان گرفتار افاغنه شده است . تحليل او با اين آيهء قرآنى آغاز مىشود كه « خدا قريهاى را مثل مىزند كه امن و آرام بود ، روزى مردمش به فراوانى از هر جايى مىرسيد ، اما كفران نعمت خدا كردند و خدا به كيفر اعمالشان ، به گرسنگى و وحشت مبتلايشان ساخت » « 5 » وى بر اين باور است كه انسان در وقت وفورى نعمت و احساس بىنيازى كفران مىورزد و اين بدان دليل است كه وفورى نعمت ، غفلت مىآورد . اينجاست كه خداوند « نعمت » خود را به « نقمت » تبديل مىكند . او معتقد است كه در اين سالهاى آخر [ دولت صفوى ، ] فتنه و فسق گسترش يافته و تمامى نواحى را به ويژه عراق عجم و عرب را فرا گرفته و فشارها و سختىهاى ناشى از اين فتنهها و فساد ، سبب
هامش
( 1 ) . نك : هنوى ، هجوم افغان و زوال دولت صفوى ، صص 21 - 22
( 2 ) . نك : لكهارت ، همان ، صص 331 - 336
( 3 ) . دوسرسو ، همان ، صص 98 - 99
( 4 ) . دربارهء تحليلهاى كروسينسكى و حزين دربارهء سقوط صفويان بنگريد : ناهيد بهزادى ، سالهاى پايانى صفويان از منظر كروسينسكى و حزين لاهيجى ، مجلهء كتاب ماه تاريخ و جغرافيا ، ش 37 - 38 ، ( ويژه مطالعات صفوى ) صص 95 - 104
( 5 ) . نحل ، 112