عرضه كرده كروسينسكى است . « 1 » وى كه در زمان حادثه ، در اصفهان بوده و به علاوه سالهاى متمادى را ، پيش و پس از سقوط را در اين شهر سپرى كرده ، علاوه بر ثبت رخدادها ، به ذكر علل سقوط صفويه نيز پرداخته است . در متن ترجمهء شده اين كتاب وسيلهء عبد الرزاق دنبلى ، كه احتمالا تغييرات اندكى در متن داده شده ، به عوامل چندى توجه شده است .
يكى از اين عوامل ، ايجاد عناد و نفرتى است كه بعد از تشكيل دولت صفويه ميان شيعه و سنى پديد آمد ( توضيح بيشترى در اين باره داده نشده است ) . اين مىتواند اشاره به هجوم افاغنهء سنى به ايران با انگيزهء جنگ با مذهب تشيع باشد .
نكتهء ديگر مربوط به شراب خوارى عموم درباريان و حتى شاه سلطان حسين صفوى با همهء تقدّس و زهد ظاهرى است . به نظر او ، با اينكه شاه در آغاز با شراب خوارى مخالفت كرد ، اما بعدا با حيلهء مريم بيگم عمهء شاه سليمان ، مجددا به دام شراب خوارى افتاد . همين امر سبب شد تا او كه شاهى سست و بىاراده بود ، بيش از پيش از ادارهء امور بازماند .
مسألهء ديگر اخلاق عمومى شاه سلطان حسين است كه در تمام دورهء سلطنت خود ، فرمان قتل هيچكس را نداد ، و حتى دل كشتن مرغى را نداشت ؛ به گفتهء كروسينسكى ، شاه بايد از دو حيث احسان و سيف برخوردار باشد و چون شاه از اين دو غفلت كرد ، انقلاب به دولتش رسيد و كار به اينجا كشيد .
مسألهء ديگر عدم توجه سلاطين صفوى به اجراى مسائل شرعى و مخصوصا امر حج است . كروسينسكى مىگويد : طوايف عجم ، غايت اصرار در دعوى اسلام دارند ؛ و [ در ] جزئى از شعاير فروض و سنن ، اهمال جايز نمىدانند ؛ و در اواخر ايام سلطنت صفويه ، براى اجراى قانون شرع در بلاد عظيم كه سبب انتظام دولت است ، اهتمام نمىكردند ؛ او به عنوان مثال ، حج را مثال مىزند كه شاه عباس ، مردم را به جاى زيارت حج ، به زيارت قبور ائمه عليه السلام مىفرستاد و « هركس آرزوى زيارت كعبه داشت ، مىبايد مبلغ خطير به پادشاه پيشكش كند و اذن حاصل نمايد و ضررى بيشتر از سفر حج نبوده است . و به اين سبب مستطيعان و ضعفا و عجزهء بلاد اسلام ، روز و شب دعاى بد و نفرين به جان پادشاه عصر و حكام زمان مىكردند . »
ديگر علل زوال اختلافات درونى بين درباريان و كارگزاران امور پادشاهى و امناى دولت بود ؛ اين اختلافات سبب مىشد تا آنها كار يكديگر را خنثى كرده ، كارها را معطل گذراند ؛ به دنبال آن بود كه « انواع جور و تعدّى و فساد در مملكت پديد آمد كه چارهء آن از ممتنعات باشد و در اندك وقتى دولت زايل مىگردد ، چنان كه در دولت صفويه شد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . دربارهء او نك : لكهارت ، همان ، صص 571 - 577
( 2 ) . كروسينسكى ، سفرنامه ، صص 23 - 26