توسط كسانى است كه از دين اسلام ، به ويژه تشيع ، آگاهى درستى نداشتهاند ؛ بسيارى از آنها به دليل آنكه توسط خارجىهاى مقيم ايران يا خاورشناسان علاقهمند به تاريخ ايران نوشته شده ، تعصب مسيحىگرى خاصى داشته و براى نمونه ، در آنها تلاش شده است تا يكى از مهمترين عوامل سقوط دولت صفوى ، به عنوان دولتى متعصب و سختگير ، برخورد آنها با معدودى مسيحى در اصفهان و يا جلفا عنوان كنند ؛ « 1 » يا آنكه به نحوى در قبال نزاعهاى داخلى فقيهان و صوفيان ، دستهء نخست را به قشرىگرى متهم كرده ، از صوفيان به دفاع بپردازند . « 2 » اين مسئله در تحليلهاى برخى از عرفاى مخالف با فقها نيز مورد توجه قرار گرفته است .
مشكل ديگر ، اتكاى بيشازاندازهء محققان خاورشناس بر منابع غربى و به عبارتى غير ايرانى است ؛ البته بايد اعتراف كرد كه در منابع مربوط به خارجيان مقيم اصفهان در عهد صفوى ، اطلاعات گرانقيمتى وجود دارد ، اما هماره بايد توجه داشت كه نگرش محدود آنها در همان سالها ، يا به عنوان يك خارجى و يا به دليل حضورشان در جمعى مستقل از تودهء مردم ، نبايد به صورت يك قاعدهء عام براى تمامى مسائل آن دوره ، مورد توجه قرار گيرد ؛ افزون بر اينها ، عدم شناخت آنها از ساختار روحانيت آن عهد ، هم به لحاظ ديدگاههاى علمى آنان ، و هم ويژگىهاى اجتماعىشان ، مشكلاتى را براى اين بررسىها توليد كرده است . به ويژه در اين بررسىها ، به قطعات جسته گريختهء تاريخى كه در لابلاى آثار غير تاريخى آمده ، كمتر توجه شده است . براى نمونه شعرهايى كه در فصل الخطاب قطب الدين نيريزى آمده و بيش از هفتاد سال پيش به چاپ رسيده ، با اينكه از لحاظ تاريخى و نيز توجه به مسئله سقوط صفويه بسيار حايز اهميت بوده و هست ، به هيچ روى مورد استفاده قرار نگرفته است .
ما در مجموعهء حاضر ، به ويژه بر مطرح كردن چند منبع جديد در خصوص مسئله سقوط و انقراض دولت صفوى تأكيد داريم ، اما در آغاز ، آنچه كه ديگران دربارهء سقوط صفويه گفتهاند ، مرور كرده ، آنگاه ديدگاههاى عرضهشده در مكافاتنامه را خواهيم آورد .
ديدگاه كروسينسكى
از خارجيان مقيم اصفهان ، كسى كه به صراحت دربارهء علل سقوط صفويان ، ديدگاههايى را
هامش
( 1 ) . لكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه ، صص 37 - 38
( 2 ) . دليل اين امر و ساير داورىها دربارهء علما ، دور از دسترس بودن علما از دست خارجيان است . براون مىنويسد : هيچ طبقهاى در ايران به اندازهء ملاها از دسترس خارجيان و غير مسلمانان به دور نيستند .
براون ، تاريخ ادبيات ايران از عهد صفويه تا عصر حاضر ، ص 306