تاريخ نگارش مكافاتنامه
در اين باره نيز آگاهى مشخصى در اختيار ما نيست . در عين حال از برخى از اشارات موجود در كتاب ، مىتوان بطور كلى چنين حدس زد كه اشعار در بين سالهاى 1137 تا 1139 سروده شده است . جداى از اصل فتنهء افغان و جنگ گلونآباد كه مربوط به سال 1134 است ، به حبس شاه سلطان حسين اشاره داد ( سقوط كامل اصفهان در 11 محرم 1135 صورت گرفت ) ، وى دربارهء نقش حكيم باشى سخن مىگويد :
ز ره برده آن يوسف ساده را * به چنگال صد گرگ افتاده را
كه تاج و نگين را به افغان بداد * سرير سليمان به ديوان بداد « 1 »
و در جاى ديگر از خداوند مىخواهد شاه را ( كه وى او را يوسف زندانى خوانده ) نجات دهد :
بده يوسف مصر غم را نجات * ز دشمنكشى دوستش را حيات « 2 »
البته اين در صورتى است كه مقصود از يوسف مصر خود وى نباشد ؛ زيرا همان گونه كه گذشت ، احتمال آن هست كه شاعر اشعار خود را در زندان سروده باشد . ناظم از كشته شدن اعضاى خاندان سلطنتى ( رجب سال 1137 ) حكايت مىكند و اين مربوط به آخرين روزهاى حكومت محمود افغان است . ( روى كار آمدن اشرف در رمضان همان سال بوده است . ) در اشعار موجود ، سخن از قتل شاه سلطان حسين صفوى به دست اشرف افغان ( در سال 1140 ) « 3 » نشده است ؛ اما به اصل حكومت اشرف و نيز عصيان سيد احمد خان كه خود را از منسوبان صفويه دانسته در فارس و كرمان قيام كرده بود ، سخن گفته شده است . ميرزا سيد احمد خان از سال 1137 تا 1140 سر پا بود تا آنكه به دست افاغنه افتاده ، به دستور اشرف به قتل رسيد . مؤلف ما از سيد احمد خان به بدى ياد كرده و در آرزوى مرگ وى نشسته است :
چو محمود سگ شد به بئس القرار * شد از اشرف خر جهان تار و مار
از آن هم تنزّل چو بنمود بخت * نشانيد اين ماچهخر « 4 » را به تخت
هامش
( 1 ) . بيتهاى ش 407 - 408
( 2 ) . بيت ش 486
( 3 ) . مادهتاريخ كشته شدن شاه سلطان حسين چنين است : شده شهيد حسين دوم ز آل رسول 1140 ؛ بنگريد : مقدمهء دستور شهرياران ، ص چهل و چهار
( 4 ) . ماچهخر : خر ماده .