تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1197

مساهمون:

ص١١٩٧
بود فاش و روشن ز اين بىحيا * ندارد ز نور سيادت ضياء « 1 »
يكى مانده باقى « 2 » كه گردد فنا * به حق على سرور اوليا « 3 »
مقصود از ماچه‌خر همين احمد است كه مؤلف او را فاقد نور سيادت دانسته است . البته نبايد مقصود او از اين شعر ، اين نكته باشد كه احمد جاى اشرف را گرفته ، بلكه در واقع بخشى از مناطق در كرمان و فارس در دست سيد احمد خان بوده است . افزون بر اينها ، زمانى كه وى اشعارش را مىسروده ، هنوز شاه سلطان حسين در قيد حيات بوده است :
وجودش ز آفات محفوظ باد * كه او خاك آرام بر باد داد
در مجموع بايد گفت اين اشعار به احتمال قريب به يقين در سال 1138 يا 1139 يعنى زمانى است كه سيد احمد خان قدرتى داشته و به ويژه با سپهسالار فارس شاه‌وردى درگير بوده و مؤلف ما نيز در اين ميانه دچار مصيبتى شده و احتمالا در زندان بوده ، سروده شده است .

علل زوال دولت صفوى

بىشبهه مسئله سقوط صفويه از همان زمان وقوع حادثه مطمح نظر ارباب دين ، سياست و تاريخ بوده است . در واقع ، واقعه‌نگارانى كه مطالبى در تاريخ انقراض صفويه مىنگاشتند و يا حوادث روزانه و سالانه آن عهد را تدوين مىكردند ، در لابلاى حوادث ، به ضعف و سستى كلى كه اركان دولت صفوى را فراگرفته بود ، توجه داشتند ، اما علاوه بر آن‌ها ، كسانى جداگانه به اين امر توجه كرده و كوشيدند تا علل و عوامل اين سقوط را از زاويه‌هاى مختلفى مورد توجه قرار دهند . طبيعى است كه تنها يك بررسى جامع تاريخى مىتواند به مقدار زيادى ما را براى آشنا كردن با علل سقوط صفويه يارى دهد . آيا چنين بررسى جامعى تاكنون از دورهء صفوى به عمل آمده است يا نه ؟ بايد گفت خوشبختانه منابع متعددى از زمان صفوى تاكنون به نگارش درآمده است كه اطلاعات قابل توجهى را براى يك بررسى تا حدى جامع در اختيار ما مىگذارد ؛ به علاوه كوشش‌هايى صورت گرفته تا بر اساس آن آگاهىها ، تحليل جامعى عرضه شود . در حيطهء مسائل و رخدادهاى مربوط به اواخر عهد صفوى ، هم به لحاظ منابع اوليه و هم منابع تحليلى ، كارهاى چندى صورت گرفته كه تا حد زيادى كار را آسان مىسازد ، اما طبيعى است كه اين كارها نواقصى دارد كه يكى از مهم‌ترين آن‌ها ، نگارش بخشى از آن‌ها
هامش
( 1 ) . بيت‌هاى ش 565 - 568 ( 2 ) . مقصودش احمد صفوى است . ( 3 ) . مكافات‌نامه ، بيت 530
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1197 | الشيخ رسول جعفريان