سياسى و اجتماعى بوده است ؛ به هر روى در اين ماجرا ، شخصيت وى به شدّت پايمال شده است :
چنان جسم زارم شدى پايمال * كه در زير كوپال رستم سفال « 1 »
اين زندانى شدن چه بسا مربوط به زمانى پس از سلطهء افاغنه بر اصفهان بوده است ؛ مىدانيم كه ناظم ما از سيد احمد خان ( كشته به سال 1140 به دست اشرف افغان ) كه به عنوان يكى از شورشيان ضد افغان شناخته شده ، و خود از طرف مادر منسوب به صفويه بوده ، به شدّت خشمناك بوده و از وى بدگويى فراوانى كرده است . ( نك : بيتهاى 516 - 598 ) در گيرودار جنگهاى سيد احمد خان با حاكم فارس كه از طرف طهماسب دوم حمايت مىشد ، به ناظم آسيبهاى فراوانى رسيده و در اين فاصله ، مدتى را در زندان بسربرده است . ميرزا خليل مرعشى مؤلف مجمع التواريخ از فرمان شاه طهماسب به سركردگان فارس ياد مىكند كه از آنها خواسته بود تا « سيد احمد خان باغى و طاغى را رفاقت نكرده او را بسته ، حوالهء شاهوردى خان سپهسالار فارس نمايد » . « 2 » ناظم ما در اين زمان به زندان افتاده است :
فتادم به دوزخ ز خلد حضور * چو سگ از در صاحب خويش دور
از آن كرد اين كجرو كج بنا * مرا هم به اين دردها مبتلا
كه از غم دلم را پر از خون كند * ز بيداد ايام محزون كند
چو يوسف مرا در بلا افكند * به زندان حبس و عنا افكند
چو اسباب اين كار را طرح ريخت * به فرق مذلّت مرا خاك بيخت
بشد شاهوردى سپهدار فارس * ولى خان به كرمان روان شد چو پارس
كه آتشفروزى كنند آن دو خان * من آتش به جان كردم از اين دخان
كه از جنگ و صلح دو خان عظيم * مرا افكند در عذاب اليم
من از ريسمان دو نصرت پناه * فتادم چو بيژن به اين تيره چاه
مگر رستم بخت فيروزمند * رهاند مرا از سيه چاه بند « 3 »
مؤلف از سرنوشت خود پس از رهايى از زندان اطلاعى به دست نداده است . اين احتمال وجود دارد كه وى سرودن اشعار را در زندان كه در همينجا از آن سخن گفته ، آغاز يا به انجام رسانده باشد . وى در مورد نام مجموعهء خويش نيز چنين گفته است :
چو شد نظم اين نام در سجن غم * مكافاتنامه نوشتن قلم « 4 »
هامش
( 1 ) . بيت 194
( 2 ) . مرعشى ، مجمع التواريخ ص 66 ، و نك : ص 67
( 3 ) . مكافاتنامه ، بيتهاى ش 703 - 713
( 4 ) . بيت ش 136