تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1193

مساهمون:

ص١١٩٣
نفرمود آزاد و افزود بند * به انعام و احسان و از ريشخند
چو از فعل ياران يقين بود و فاش * كه آخر چه خواهد شد از اين معاش
ز جان هم گذشتم ز مردانگى * زدم بر در شور و ديوانگى
نوشتم به آن شاه گردون وقار * ز كردار ياران و انجام كار
مدلّل نمودم به او همچو روز * همه سوء افعالشان را ز سوز
در آن خوش سفر تا به وقت رجوع * به هر ماه و هفته نمودم خضوع
كه شايد كند سود بيداد من * شود منتبه قبلهء داد من
نكرد از ره رحم و حلم زياد * نه بر من غضب ، نه بر آن قوم عاد
بكردند هر كار مىخواستند * خود و همسران را بياراستند « 1 »
ناظم دربارهء مسئوليت‌هاى ديگر خود ، طى سالهاى متمادى دوران شاه سلطان حسين ، يادى نكرده است ، جز آنكه پس از بالا گرفتن شورش افاغنهء ابدالى در خراسان ، و زمانى كه شاه ، اصفهان را به قصد قزوين ترك كرد تا از نزديك به تمشيت امور بپردازد ، مسئوليتى نيز بر عهدهء ناظم گذاشته شده است . در آن زمان ، شاه مصمم شد تا خود از قزوين عازم مشهد مقدس شود ، اما دربارهء سفر وى ، مخالفت‌هايى ميان درباريان به وجود آمد . شاه در آغاز مصمم به رفتن بود و به همين جهت پيشاپيش ، سراينده را به عنوان نمايندهء خود به خراسان فرستاد تا خبر ورود وى را اعلام نمايد :
رسانم به اهل خراسان نويد * كه اينك شهنشاه ايران رسيد « 2 »
در ميان جمع درباريان ، گويا اعتماد الدولة در صدد بر هم‌زدن مأموريت ناظم بوده ؛ اما در نهايت كارى از پيش نبرده و او براى انجام وظيفهء خويش به خراسان فرستاده شده است . در بازگشت از سفر ، خبر كور شدن فتحعلى داغستانى را شنيده و خشنود گشته است :
چو برگشتم از آن سفر لا علاج * در اثناى ره يافت مژده رواج
كه مغضوب و منكوب و بىنور شد * ز تير قضا ديده‌اش كور شد « 3 »
شاعر تأكيد مىكند كه اعتمادالدولهء يادشده درصدد قتل وى بوده است . وى پس از بازگشت از مشهد ، تلاش كرده است تا اهميت مسائل خراسان را به شاه و اطرافيان گوشزد كند ، بلكه شاه خود به خراسان رفته ، شورشيان را سركوب نمايد ؛ اما وقعى به سخنان وى گذاشته نشده است :
در اين حال اين مستمند ضعيف * رسيدم به طهران ز مشهد نحيف
بگفتم به هريك نهان و عيان * كه آگه شوند از ضررهاى آن
هامش
( 1 ) . بيت‌هاى ش 811 - 822 ( 2 ) . مكافات‌نامه ، بيت‌هاى ش 1077 ( 3 ) . بيت‌هاى ش 1085 - 1086