همه عمر در رنج راه و سفر * ز بيداد او دايم اندر سفر « 1 »
نه از دولتش سبز شد حاصلم * كه از وسعتش تنگتر شد دلم « 2 »
شاعر از حسادتها و عنادهاى موجود در ميان درباريان ياد كرده و اين كه چگونه رقيبان وى ، در بىاعتبار كردن او تلاش مىكردهاند . بدرستى ، اين چشم و همچشمىها ، يكى از عمدهترين عوامل سستى تشكيلات دربارى و دولتى عهد صفوى بوده ، به حدى كه حتى در جنگ با افاغنه نيز ، براى آن كه مبادا پيروزى براى فلان لشكر ثبت شود ، ديگران صحنه را ترك كردند و آنان را نيز كه مقاومت كرده بودند ، به كشتن دادند :
ز اقبالش از رشگ بدگوهران * ز ادبار بودم به غم توأمان
اگر پرتو مهرى از آفتاب * فتادى به حالم شدندم حجاب
چنان گرد كردند آن قوم دون * كه شد روز روشن به من قيرگون
كه يكذرّه از پرتو آفتاب * نتابد به حال من از هيچ باب
ز بيغولهء وى نيايم برون * مبادا به خيرش شوم رهنمون « 3 »
او مىگويد كه كار خويش را از همان آغاز جلوس شاه سلطان حسين بر تخت آغاز كرده است :
ز به دو جلوس شه دادگر * فتادم ز بىظالمى دربهدر
ز سير و سفر شد تنم چون هلال * نيامد برون كوكبم از و بال
به هر كار و خدمت كه ايما نمود * چو نقدم بر وجه اعلى نمود
بشد مورد وعده و آفرين * نشد با وفا ، وعده هرگز قرين
به جان آمدم چون ز افسردگى * شدم سير از عمر و از زندگى « 4 »
در آغاز حكومت شاه ، سفرى به كاشان داشته و با اينكه سفرش موفقيتآميز بوده ، اما درباريان مخالف وى به سختى بر ضد او توطئه كردند ؛ با اين حال شاه ، با اين رفتارها هيچ برخوردى نكرده و بىعملى را به عنوان مهمترين مميزهء وجودىاش ، از همان آغاز نشان داده است :
در آغاز احراز آن شهريار * به عزم سفر بهر تدبير كار
به كاشان شدم گرم تا زندگى * به تقريب آزادى از بندگى
نمودم تمنّا كه شادم كند * ز آزادگى كيقبادم كند
هامش
( 1 ) . مكافاتنامه ، بيتهاى ش 796 - 798 .
( 2 ) . بيت ش 800 .
( 3 ) . بيتهاى ش 801 - 805 .
( 4 ) . بيتهاى ش 806 - 810