تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1186

مساهمون:

ص١١٨٦
زمان غيبت امام عليه السلام ، خالى از وجود مجتهد عدل امام نمىباشد . » ( برگ 125 ) . حضور علما در دستگاه حكومت ، سبب حفظ حكومت از فساد و انحراف مىشود . حتى « بر تقدير وجود احدى از ايشان در درگاه پادشاه و مدخليت او در ديوان » اين قبيل كارها « از ديوانيان به ظهور نمىآمد و اين غضاضت نسبت به ملت راه نمىيافت . » ( برگ 127 ) . وى در وجه نهم ، اشاره به ضرورت حفظ دين مردم توسط شاه دارد . از همهء مردم و علما نيز انتظار دارد كه در برابر اين انحراف بايستند . انحرافى كه در اصل از خود دربار نشأت گرفته است و كارى كه « وظيفهء مجتهد عدل امامى جامع جميع شرايط حكم و فتوا » بوده براى او نوشته‌اند و « حكم مذكور را بر منبر دار العلم و دار الفضل كه در همهء بلدان منحصر يك شهر است ، لفظا و معنا مىخوانند » . وى از سكوت برخى در برخورد با آن اظهار نگرانى مىكند و آن را ناشى از « جلب حطام دنيا و ذخائر آن » مىداند . ( برگ 129 ) . او تقيه را در اين باره روا نمىدارد ، زيرا تقيه وقتى « مقبول است كه . . از جانب بندگان پادشاه شيعيان نيز اين طور افراط و عدم مبالات مشاهده و معلوم شود و حال آن كه ظن بلكه يقين بر خلاف آن است ؛ غاية ما فى الباب ، چون پادشاه را از صحبت فيض موهبت علماى دين و راويان روايات ائمهء طاهرين عليهم السلام كه در مثل اين زمان حجة حجة الله رب العالمين‌اند غفلتى روى داده و امر دين بلكه كافهء امور مسلمين را براى شخصى گذاشته كه به يقين از وى متمشى نمىشود » . ( برگ 155 ) وى آن شخص را يكى « سنى حنفى » مىداند كه در زىّ شيعيان درآمده است . ( برگ 131 ) . و در جاى ديگرى اشاره دارد كه آن شخص « رساله‌اى . . . به جهت ترويج قول باطل خود نوشته و شهرت تمام در شيراز دارد و بعضى از طرفا ، رسالهء مذكوره را نصرة الحنفى نام نهاده » . ( برگ 133 ) . وى مؤلف را از تشيع خارج دانسته و در نسب وى هم ترديد كرده ، نوشته است « شرف و نسب جرىّ مذكور صدق و حقيقت » ندارد . ( برگ 134 ) نيز مىافزايد : « مؤلف نفى آن را از بسيارى از معتبرين سادات دار مذكور از نسابه و انجويه و دشتكيه و شريفيه و غير سادات از معمرين شنيده است . » ( برگ 136 ) . وى با استناد به آن كه جد مبرور مغفور علامهء شاه تقى الدين محمد نسابه به خط خود در تتمهء نسب‌نامچهء معروفه به شجرهء سادات دشتكيه نوشته » به انكار نسب آن شخص پرداخته و مىنويسد : كذب شرف نسبى هاشمى جرىّ مذكور شهرت تمام ميان خاص و عام دارد . » در اينجا وى آگاهىهايى از نسب‌نامچه‌هاى موجود آن زمان در شيراز به دست مىدهد و از جمله به نسب « صدريه محمديه دشتكيه » اشاره دارد كه از نسل اسحاق بن علىّ بن عربشاه بن . . . زيد بن علىّ بن محمد بن علىّ بن جعفر بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علىّ بن الحسين عليهما السلام اشاره دارد . ( برگ 136 ) . بعدهم چندين صفحه بحث كه بر فرض سيادت ،