تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1184

مساهمون:

ص١١٨٤
است . « 1 » - « و همچنين به قلم بعضى ديگر از علماى دين مبين در باب حكم جرأت مذكوره رساله به عربى و فارسى درآمده . جرىّ مذكور كماكان بر گفته و نوشته و حكم خود اصرار دارد و اظهار اعتقاد به آن مىنمايد . » جالب آن كه علىرغم اشارت مؤلف به برخورد حبيب الله صدر ، كار آن شخص به نوعى مورد تأييد ديوانيان شاه قرار گرفته و خلعتى به او داده شده و دست او در بسيارى از امور باز گذاشته شده است . مؤلف اين خبط را ناشى از ترك مصاحبت علما توسط شاه مىداند . وى مىنويسد : « حتى آن كه خلعتى كه به جهت او از ديوان پادشاه بعد از مراتب مذكوره به وسيلهء بارخانه متعارفه آوردند و پوشيد و مشهور ساخت كه خلعت نخستين اوست ، در حكم و گفتهء مذكورهء او و همچنين حكم و مثالى كه از ديوان پادشاه و صدر به غفلت ، به جهت او گذاشته بود ، بعد از جرأت مذكوره با توغل مثل او در جهالت و ضلالت و شقاوت ، چنان كه اهل عرقان و ايقان زمان را معلومست و از غايت ظهور و عيان مستغنى از بينه و برهان است ، به مضمون تمكين او در معظم امور مسلمين حتى تصحيح فتاوى و در ماه شعبان بعد از جرأت مذكوره و رسيدن آن به گوش و هوش عالميان بر منبر خواندند ، جرىّ مذكور ، مذكور و مشهور ساخت و به جاهلان و تابعان او حزب شيطان گفت كه حقيقت او در حكم تكفير مذكور بر ديوانيان پادشاه و صدارت پناه ظاهر گشته ، لهذا به جهت او حكم تمكين در معظم امور شرعيه نوشتند و آوردند و بر منبر خواندند و بيان جهت توجه فساد ظهور جرأت مذكوره با خصوصيات آن از جرىّ مذكور نسبت به دين و ملت و دولت پادشاه زمان كه به اعتقاد عارفان خصوصيات آن كه منشأ فساد مذكور است و آن در مقام رفع آن در نيامدن ديوانيان پادشاه است با اطلاع يافتن ايشان بر آن و تشريف خلعت دادن و حكم تمكين وى در معظم امور مسلمين نوشتن از ترك صحبت پادشاه دين پناه علماى دين مبين و مجتهدين به يقين بهم رسيده » . ( برگ 113 ) . در اينجا وى بر آن مىشود تا به دوازده وجه لزوم برخورد با اين مسئله را بيان كند . اول آن با اين اقدام ، راه طعن و قدح پادشاه هندوستان و روم بر شيعيان باز مىشود ، زيرا
هامش
( 1 ) . متن اين رساله ، كه نسخه‌اى از آن در كتابخانهء ملك ( ج 5 ، ص 409 با عنوان « رسالة فى ارتداد و كفر فقيه عدل امامى على قول عالم حنفى و رد قوله » و « ترجمهء فارسى همان رساله » ) موجود است ، جداى از رساله‌اى با همين نام و از همين مؤلف است كه دربارهء ابو مسلم خراسانى و در ادامهء مباحثى كه در اين زمينه در جريان قصه‌خوانى عصر صفوى مطرح بوده ، نگاشته شده است . آن رساله به كوشش مؤلف اين سطور در ميراث اسلامى ايران ، دفتر دوم صفحات 260 - 267 به چاپ رسيده است . مع‌الاسف توضيحات دانش‌پژوه در فهرست ملك ، گمراه‌كننده است .