تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1187

مساهمون:

ص١١٨٧
اين مسئله تأثيرى درگذشت از خطاى او ندارد ، بلكه تقصيرش بيشتر است . ( تا برگ 145 ) . وى همچنين اشاره به برخى از رفتارهاى نادرست او در شيراز دارد ؛ از جمله « تضييع و غصب سه چهار هزار تومان تقريبى » كه « از ذيوع و شيوع به حد مشاهد و عيان رسيده » است . ( برگ 146 ) . اين بحث تا برگ 149 پايان مىپذيرد . فصل بعد به اخوت ميان مؤمنان و حقوق آن‌ها بر يكديگر اختصاص داده و هفت حديث در اين باره ارائه كرده است . در ضمن اين مباحث ، از اين كه وى را در مبارزه با اين شخص كمك نمىكنند ، اظهار ناراحتى مىكند و مىنويسد : چرا برادران ايمان ، در مقام نصرت و اعانت مؤلف مستغيث مستعين در نمىآيند تا دفع جرأت مثل جرىّ مذكور از دين مبين به بركت حمايت پادشاه دين پناه شود . » ( برگ 154 ) و مىنويسد : « بر علما و متعلمين مؤمنين عصر لازم است » تا در برابر آن شخص از وى حمايت كنند ، چرا كه « جرأت او اختصاص به مفتى فتواى حقه مذكوره ندارد » بلكه به همهء « علما و مجتهدان عصر » كه آن فتوا را پذيرفته‌اند بر مىگردد . اين فصل هم در برگ 157 پايان مىيابد .

كمره‌اى و مخالفت با دستور شاه به ملا صدرا در ترجمهء احياء العلوم

در اينجا وى انحراف ديگرى را كه آن هم ناشى از عدم حضور علما در پاى سرير سلطنت است ، بيان مىكند . ابتدا با اشاره به تلاشهاى اجداد شاه در احياى آثار شيعى براى ترويج « مذهب حق و اهل آن » « و دفن طعن و قدح مخالفان از طريقهء مستقيمهء اهل ايمان و ايقان » از اين كه « جمعى از علماى دين مبين در تحت سرير سلطنت اين پادشاه دين پناه قيام ندارند » اظهار نگرانى كرده و يكى از نتايج آن را اين دانسته كه اوامرى از دربار صادر مىشود كه « در انظار اهل عرفان و ايقان خلاف طور آباء و اجداد عظام پادشاه و طريق مروجان دين مبين است » . يك نمونهء مهم از نگاه وى « امر كردن به شرح فارسى نوشتن بر كتاب موسوم به احياء العلوم تصنيف غزالى ( است كه ) از بزرگ‌ترين علماى سنيان . . . است ، چون مشتمل است بر عقائده فاسده ايشان و غير آن در هر باب » . اين كتاب « نزد علماى آل محمد صلى الله عليه و آله از جمله كتب ضلال است و حفظ و نشر مواضع ضلال از آن ، هرگاه مقام تقيه و غرض نقض آن نسبت به قادر آن نبوده باشد جايز نيست . » پس از آن ، نمونه‌هايى از مطالب نادرست كتاب غزالى را فهرست كرده . نخست آن‌ها مسألهء جبر است و پس از آن مسائل ديگر . ( برگ 36 ) . يكى از آن‌ها هم نقل حديث مسابقهء دوى پيغمبر صلى الله عليه و آله و عايشه است ! پس از آن ، پرسشش از « اهل انصاف از ارباب بصيرت و تجارب و معرفت » اين است كه آيا رواست كه « پادشاه فرقهء ناجيهء اثناعشريه » « مثل كتاب مذكور مشتمل بر ضلالات و جهالات » « اعتنا به شرح فارسى