حدى » است كه « به گوش و هوش اكثر اهل بلدان موافقان و مخالفان رسيده و اهل عرفان مىگويند كه مىبايد كه او غالى ابو حنيفه يعنى به اعتقاد الوهيّت يا نبوّت وى بوده باشد . » ( برگ 103 ) . در همانجا آمده كه وى كتابى بدون نقطه در تفسير قرآن نوشته بوده است . در جاى ديگرى ( برگ 111 ) اشاره به انگيزهء اين مؤلف كرده است كه با اين برخورد خود ، خواسته است تا خبر آن « به سلطان خرّم كه در ميان پادشاهان زمان ، علم است در تعصب مذهب ابو حنيفه و اصحاب آن . . . در هندوستان . . . تا بالمآل نانى از خان عصيان و طغيان به جهت خويش پخته باشد . »
فصل ديگرى از كتاب ، كه گويا به طور مستقل به اين بحث اختصاص داده شده ، با اين نكته آغاز شده است كه از مضرات عدم مداخلهء علما در كارها ، يكى هم اين است كه در شيراز كه « دار العلم و الفضل » است و اين تسميه « نه به طريق ارتجال » بلكه به « مناسبت اسم با مسمى در كمال است » شخصى يافت شده كه چنين برخوردى با مفتى فتواى جواز لعن ابو حنيفه كرده و او را كافر و مرتد دانسته است .
مؤلف مىنويسد : « و از ششم رمضان الى الآن كه عشر آخر شهر شعبان المعظم من شهور السنة الرابعة و الاربعين بعد الالف الهجرية ( 1044 ) است ، اعلان به اصرار تمام و اظهار اعتقاد به آن در خانهء فضل و علم ميانهء اهل ايمان و عرفان و ايقان و خواص و عوام از مسلمانان نموده تا به حدى كه به اكثر بلاد موافقان و مؤمنان و بعض بلاد مخالفان مثل بصره به يقين به اخبار حاجيان و ساير بلاد ايشان از مكه مشرفه و اسطنبل و هندوستان چون دواعى نقل آن متوفّر است ، نظر به حنفى مذهب بودن پادشاهان ايشان و دوست داشتن سماع نقل آن به جهت مباهات به آن رسيده و مىرسد و به گوش بعض ديوانيان پادشاه شيعيان نيز رسيده . و با وجود آن كه علما و مجتهدين بلدان مؤمنان اين عصر و زمان از شيراز و اصفهان و كاشان و قم و بحرين فتوا نوشتهاند كه لعن بر اصل نماز مذكور ، چه جاى صاحب آن ، سبب اجر و ثواب موفور است و تكفير مذكور از جرىّ و شقى مزبور جرأت در دين مبين و خروج از شرع انور بلكه از ايمان است و صدر پادشاه مسمى به حبيب الله به خط شريف نوشته كه هزار جهت لعن دارد و توبهء جرىّ مذكور از جرأت مذكوره بر تقدير تحقق آن به احيا داشتن شبها ، احتمال قبول دارد ، دون قطع به آن ، همچنان كه توبه مرتد فطرى است ، و به قلم شريف السيد السند العلامة عمدة العلماء الدين فى هذا العصر شيخنا امير احمد بن زين العابدين العلوى - ايده الله - رسالهء شريفهء موسومهء به اظهار الحق و معيار الصدق در باب حكم جرأت جرىّ شقى مذكور آمده و در آن ذكر فرموده همين عبارت لطيفه را بعينها . . . » - پس از آن متن حكم احمد علوى را دربارهء توبه اين شقى جرىّ آورده
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1183
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١١٨٣