تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
در احياء علوم آمده ، در كافى كلينى نيز آمده است . با اين وجود « اهل عرفان و ايقان مىگويند : چرا پادشاه دين پناه امر نفرمودند كه بعضى از علماى دين مبين و فقها و محدثين و عارفين و متألهين عصر از مؤمنين به تصنيفى مثل كتاب مذكور مأخوذ از كلام ائمهء طاهرين عليهم السلام قيام نمايند . » ( برگ 40 ) . چهارم « آن كه طلب هدايت از كتاب غزالى از حيثيت عنوان آن نمودن ، طلب هدايت است از غير ائمهء هدى عليهم السلام و طلب هدايت از غير ائمهء هداى ضلالت است . پنجم بر شيعيان است كه در دوران غيبت به راويان احاديث امامان عليهم السلام كه همان مجتهدان هستند رجوع كنند و رجوع به كتاب غزالى منافات با اين رجوع دارد . ششم « آن كه ترويج كتاب مذكور ، چون از كتب ضلال و اهل ضلال است . . . موافق طريقهء مستقيمهء ائمهء هدى عليهم السلام ، جايز نيست » . وى با تهذيب آن هم سازگارى ندارد ، چه به معناى « عدم استطاعت و عجز علماى دين مبين و فقهاى مؤمنين است از اقدام به مثل تصنيف مذكور به طريق اهل حق . » بنابراين بهتر است شاه به اين قبيل تأليف از سوى علماى شيعه دستور دهد ، كارى كه اجداد وى در « نصرت و تقويت و حمايت مذهب حق ائمه معصومين عليهم السلام » انجام مىداده‌اند . وجه هفتم و هشتم و نهم بدين اصل برمىگردد كه دانستن و پيروى و مراجعه به آنچه غزالى آورده ، « اخذ و تمسك به غير عترت طيبه » و « خارج از ابواب خداوند » و « سلوك غير طريق ائمهء هدى عليهم السلام » است . ( برگ 44 ) . وجه دهم و يازدهم و دوازدهم هم به تقريب شبيه همان مطالب است كه براى هر كدام حديثى هم آورده شده است . حاصل آن كه « پس ترك كتاب غزالى با وصف عنوانى مطلقا واجب باشد . » ( برگ 48 ) . بحث بعدى وى نقل دوازده حديثى است كه در « فضل و شرف و منقبت و مكرمت اين طايفهء مفلحه » وارد شده است . ( تا برگ 61 ) ارائهء اين روايات ، همانند رواياتى است كه طبرى عالم شيعى در قرن ششم در كتاب بشارة المصطفى لشيعة المرتضى به دست داده است . در ادامه حديث مفصل « جنان » را با ترجمهء آن از روضهء كافى آورده است . ( تا برگ 72 ) . همهء اين بحث‌ها و نقل‌ها با اين هدف انجام شده كه نشان دهد جامعهء شيعه ، جامعه برتر اسلامى و اساسا مسلمان واقعى است و اينها تنها فرقه‌اى هستند كه نجات يافته هستند . مؤلف از برگ 72 به بعد ، ضمن فصلى مستقل به نقد انديشه‌هاى غزالى نشسته است . وى از عقائد او كه من جمله آن كه « جميع قبايح كه واقع شده و مىشود فعل خداى عز و علاء است و جميع انواع معاصى و كفر و انواع فساد واقع است به قضاء الله و قدره و آن كه بنده را اصلا تأثيرى در مذكورات نيست و آن خداى تعالى را در افعال خود غرضى نيست و آن كه هيچ فعل او به عز و جلّ به واسطهء مصلحت بندگان نيست و آن كه الله سبحانه از كافر