گردانيدن آن نمايند » ؟
جالب آن است كه شاه از ملا صدراى شيرازى خواسته بوده تا به اين اقدام دست يازد و نگرانى كمرهاى از اين نيز هست كه « و مثل مولانا الفاضل العلامة الفهامة صدرا محمداى شيرازى را در اين حالت كه مخبر از حال خودست به تلاوت ربّ إنّى وهن العظم منّي و اشتعل الرّأس شيبا ، امر كنند كه كتاب مذكور را شرح كند تا بنا بر لزوم امتثال فرمان قضا جريان ناچار افتد ، مولاناى مذكور ترك آنچه اهتمام به آن هست در دين مبين از فكر صحيح كردن مثل وى در علوم دينيه و معارف يقينيه و ثبت نتايج آن به جهت هدايت و ارشاد و اشتغال به شرح مذكور جستن و معنون به اسم پادشاه دين پناه گردانيدن ، حاشا و كلا كه روا بوده باشد » .
به عقيدهء وى اين روش با روش آباء و اجداد شاه صفوى ناسازگار است « يقين باشد كه ارواح مقدسه آباء و اجداد اقدسين پادشاه دين پناه را عدم رضا و خشنودى از اين امر حاصل است ، چرا ( كه ) در عصر هيچيك از ايشان - قدس الله ارواحهم - با كثرت علماى دين مبين و مجتهدين و اختيار صحبت و مجالست ايشان در مقام مثل امر مذكور و اعتبار و اعتنا به مثل كتاب مزبور در نيامدند . يقين كه اگر غيرت دين مبين ائمهء طاهرين عليهم السلام مىشايست اقدس شاه جنت مكان عليين آشيان شاه طهماسب انار الله برهانه متوجه امر مذكور مىشدند . » ( برگ 37 ) . اين مثال به آن دليل است كه شاه طهماسب ، مهمترين اقدامات فرهنگى را در نشر معارف شيعى انجام داد .
مؤلف در منصرف كردن شاه از اين اقدام ، به ايجاد احتمالى نارضايتى ميان مؤمنان و ايجاد مشكلاتى ديگر اشاره كرده است چه « مجال آن هست كه امر و اعتناء پادشاه دين پناه به فارسى كردن كتاب مذكور دلهاى ارباب غيرت دين مبين را به رنج آورده به ملاحظه جهات مفاسد آن نسبت به دين و ملت بلكه به دولت ابد مقرون » . آنگاه به شمارش اين مفاسد كه عدد آنها را تا دوازده بالا برده مىپردازد :
اول « تفاخر و مباهات سنيان . . . بلكه پادشاهان ايشان از روم شوم و هندوستان و اوزبك » . دليل آن اين كه وقتى « پادشاه شيعيان » چنين اعتنا و اعتبارى براى آثار سنيان قائل باشد كه « امر كند كه كتاب احياء علوم كه تصنيف يك مصنف عالم از اهل سنت و جماعتست فارسى كنند » خواهند گفت كه « ميانهء شيعيان علم و عالم و كتاب و صاحب كتاب كه نام و نشان توان برد نيست . »
دوم « صورت ظهور احتياج طائفهء محقه به سوى مخالفان و كتاب ايشان با كمال توانگرى » به طورى كه « اين احتياج حقيقة موجب دخول در ضلالت ايشان است . »
سوم آن كه آنچه « از حق و صدق و حقيقت و هدايت و ارشاد و منجيات و مهلكات و . . . »
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1188
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١١٨٨