تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1180

مساهمون:

ص١١٨٠
شود . » ( برگ 178 ) . فصل بعد دربارهء لزوم گرامى داشتن مؤمن است كه مؤلف شش حديث در اين موضوع آورده است . وى در اينجا كسانى كه « در تقليل عطيّه و احسان پادشاه مىكوشند و آن را نفع مال ديوان حساب مىكنند » نكوهش مىكند . ( برگ 178 ) . وى همچنين از تأليف رسالهء تحفهء فاخره ياد كرده كه آن را « به جهت پادشاه ايمانيان تأليف نمود و به درگاه دين پناه فرستاد و به پادشاه رسيد . » مؤلف اشاره به « پنجاه تومان » بدهى خود مىكند و اين كه با وجود « عسر حال و كثرت عيال » شاه كمكى به او نكرده ؛ هر چند اميد دارد كه « شاه در اين مرتبه به محض تفضل و احسان ، امر به قضاى دين مؤلف از فضل نعم منعم حقيقى خداوند رحمان از محل حلال بدون وساطت بعض ديوانيان و همچنين به تعيين وجه معاشى مناسب همّت وى از وجه مباح بر سبيل دوام و استمرار بدون وساطت مذكوره » بنمايد . ( برگ 183 ) .

استمداد مؤلف از علما و شاه در برخورد با يك انحراف

در ميان شاهان صفوى ، شاه اسماعيل دوم ، اندكى تمايلات سنىمنشانه از خود نشان داد . پس از آن ، به مقدار بسيار بسيار محدودتر چنين تصورى دربارهء شاه صفى مطرح شد . « 1 » اين را مىدانيم كه در نگاه برخى از علما ، اندك گرايشى كه گاه به مصلحت سياسى در اين امور واقع مىشد ، چنان تلقى را براى آنان به وجود مىآورد ؛ هر چند در اصل ، ريشه‌اى نداشت . به هر روى شاه ، پاى علما را نيز به ميان مىكشيد و در جستجوى حاميانى براى افكار خود برمىآمد . مؤلف ما كه ريشهء انحراف را در دورى شاه از علماى اصيل مىداند ، مىكوشد تا با مشكلى كه در اين زمان پديد آمده و يك قاضى غير شرعى يا به عبارتى غير واجد صفات مجتهد جامع الشرايط كه سمتى يافته و روابطى با شاه به هم زده و مشكلاتى را به وجود آورده ، برخورد كند . كمره‌اى در ادامهء بحث اصلى خود در لزوم حضور علما براى قضاوت و ادارهء امور شرعى جامعه روايت امام صادق عليه السلام را آورده كه فرمود : اتقوا فى الحكومة ، فان الحكومة انّما هى للامام العالم بالقضاء العادل فى المسلمين لنبى او وصى نبى . اين حديث نيز اشاره به « جواز حكومت مجتهد جامع شرايط در زمان غيبت امام عليه السلام » دارد . ( برگ 12 ) وى با اشاره به روايتى كه در آن امام عليه السلام محمد بن مسلم را از همنشينى با قاضى بد ملامت كرده مىنويسد : « اين حديث . . . صريح است در حرمت و معصيت بودن
هامش
( 1 ) . سيد حسن استرآبادى ضمن حوادث سال 1045 نوشته است : « . . . و در روز جمعه به مرافقت سادات و علماء ، خطبه ائمهء اثنا عشر خوانده . . . » تاريخ سلطانى ( از شيخ صفى تا شاه صفى ) ص 253
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1180 | الشيخ رسول جعفريان