« جرىّ شقى » گذاشته كرده است كه « تشابه و اقتدا به صاحب كتاب مذكور » كرده به « توقّع صله و عطيه و جايزه از پادشاه » كتابى مشابه آن در تفسير بلا نقطه قرآن تأليف كرده است .
( برگ 108 - 110 ) .
ضرورت حمايت مالى از علما و سپردن كارها به دست مجتهدان عادل
وى در فصلى ديگر ، دربارهء ثواب و فضيلت ادخال سرور در مؤمنين سخن گفته و دوازده حديث در اين باره انتخاب و نقل كرده است . وى در ذيل حديث ششم ، و نقل روايت نجاشى حاكم اهواز كه توصيهاى از امام صادق عليه السلام براى كمك به يكى از شيعيان دريافت كرده بود ، اشاره به وضع نابسامان علما از نظر مالى دارد ، به طورى كه « در عرض زايد از دو سال ، جمعى غفير از اهل عرفان و ايقان از مؤمنان كه غايت احتياج و عسر حال و شدت فقر و ضيق معيشت عيال دارند ، چون قليلى به جهت ايشان ، قبل از اين استمرار داشت ، انقطاع يافته بود ، سعىها به وسائل در ديوان پادشاه نمودند كه شايد به جهت ايشان وجه معاشى از محل حلال بهم رسد » اما ، اين تلاشها راه به جايى نبرد . ( برگ 160 ) . وى از شاه خواسته تا هم قضاى دين او « از وجه حلال » نمايد و هم آن « جرىّ مذكور » را - كه پس از اين از وى سخن خواهيم گفت - خوار سازد . ايضا پس از آن ، باز از شاه درخواست مىكند تا « در اعزاز و اكرام مؤمنان و شيعيان عموما ، و علما و فقها و مجتهدان و محدثان كه حجّت حجة الله الرحماناند » بكوشد . ( برگ 162 ) .
فصلى ديگر ، در برآوردن حاجت مؤمنان و ثواب آن است . در اينجا هم وى دوازده حديث را انتخاب و ارائه كرده است . به نظر مىرسد ، هدف او در اين بحث ، نجات عالمان شيراز از وضعيت اسفبار مالىشان باشد . وى دربارهء آنها كه از ايشان با تعبير « فقراى شيعه صاحب عيال از اهل عرفان و ايقان ، از علما و متعلمان در دار العلم شيراز » ياد كرده ، از شاه مىخواهد تا « از محل حلال ، بر وجه دوام و استمرار ، بدون وساطت و امتنان احدى » به آنها كمك كند . ( برگ 165 ) . پس از آن ، با نقل احاديث فراوانى باز بر همين نكته تأكيد مىكند كه « بنابراين ، هرگاه پادشاه دين پناه در قضاى حاجات مؤمنان و شيعيان عموما و علما و متعلّمان از اهل ايقان خصوصا اعتنا فرمايند و به اخلاص نيّت به قصد قربت و رعايت جهت موالات ايشان با اهل بيت عصمت و طهارت ، قضاى حاجت ايشان نمايند و ايشان را محتاج به توسل به ديگران ، خصوص بعض اهل ديوان كه نظر ايشان مقصور بر حطام دنياست و ذخائر آن و حفظ جاه و منصب ، نگردانند ، به يقين آنچه در ضمير اشرف است از مقاصد خير الله سبحانه و تعالى آن را بر مىآورد و از همّ آن بازمىدارد ؛ ان شاء الله .
( برگ 171 ) . اين بحث در برگ 173 پايان مىيابد .