تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1177

مساهمون:

ص١١٧٧
مطالب آن بپردازد . مهم‌ترين اشكال وى آن است كه متن مزبور كه شبيه به قرآن نوشته شده ، متنى مهمل و بدون معناست و چيزى از آن به دست نمىآيد « چون كتاب مزبور بنا بر توغّل آن در ابهام و اجمال و تمخّض آن در اهمال ، بدون قرآن كريم فهم مراد از آن احدى را حاصل نيست » . ( برگ 99 ) اين چه ربطى به قرآن دارد كه هر كلمه و جمله آن مفهم معناى عالى است . گويا متن آن كتاب از نظر عربى ، شباهتى با متن قرآن داشته و به نوعى همان مطالب را در قالب شرح ، در عباراتى با استفاده از حروف كمتر ، بيان كرده كه در عين حال ، مجمل و مهمل شده است . به باور مؤلف « تحسين آنچه جهت حسن ندارد . . . آن هم از صوب پادشاه ، باعث بر اعتبار آن . . . مىگردد » كه اين البته « از جانب حامى دين به غايت ناسزاوار است . » وى اين اقدام شاه را در اعتبار بخشيدن به اين اثر « موجب رغبت آن كسان كه از علم و عرفان و ايمان . . . نصيب ندارند به سوى تشابه و اقتدا نمودن به صاحب آن در اتيان نمودن به مثل آن از جهت اهمال و اجمال و عدم فهم مراد از آن » مىداند . ( برگ 100 ) . نكتهء ديگر آن است كه مؤلف ، مسبّب ارائهء اين كتاب را به شاه ، همان شخصى مىداند كه در جاى جاى كتاب وى را به خاطر تكفير قائل به لعن ابو حنيفه سرزنش كرده است . نسخه‌اى از اين كتاب در اختيار آن شخص بوده و شاه آن را از وى درخواست كرده است . به هر روى ، اقدام شاه در درخواست آن كتاب كه در نگاه مؤلف تا بدان پايه بد است كه نبوّت پيغمبر را انكار كرده ، اقدامى نارواست و بر « حاميان دين مبين و ناصران دولت ابد قرين از صوفيان و خلص بندگان درگاه پادشاه دين پناه كه قدرت اهانت و زجر و منع و خذلان جرىّ مذكور را دارند . . . [ است كه ] قيام بر آن بر وجه مشروع و معروف » نمايند تا « مؤمنان و اهل عرفان و ايقان در اكناف بلاد موافقان و مخالفان مسرور گردند و اقامت حدى از حدود الهى در ملك پادشاه شود كه انفع است به جهت حصول و نزول بركات زمين و آسمان . » ( برگ 104 ) . « پس بر پادشاه دين پناه ترك اعتنا به كتاب مذكور به قبول و تحسين آن بلكه در ردّ تقبيح مؤلف آن . . . لازم باشد . » . ( برگ 105 ) . كمره‌اى برخى از عبارات آن كتاب را آورده است كه آن مؤلف در وصف قرآن آورده : « و هو السحر الحلال و طلسم الكمال ما احم حوله ساحر ما هو حد الاحمام و السداد للكلام كالحلو للطعام و الملح للادام » . و در وصف كتاب خود به شعر با استفاده از لغات غريب بدون نقطه گفته :
أ ألواح سحر ام طلسم مكرم * صراح الاصل طرس مطهر
جالب آن كه مؤلف در هر وجهى كه براى نادرستى آن كتاب بيان كرده ، در انتها اين تأكيد را دارد كه « پس نتواند بود كه طلب پادشاه دين پناه كتاب مهمل مذكور را طلب قبولى و تحسينى و اختيارى و اعتبارى بوده باشد . » و نيز اشارتى به آن نويسندهء شيرازى كه نامش را