تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1159

مساهمون:

ص١١٥٩
پدر عبد الكريم ، هر دو اجازه‌اى از شهيد ثانى در سال 975 داشته‌اند . « 1 » خود شيخ لطف الله در همين رساله ، با احترام فراوان از موقعيت علمى اجداد خود سخن گفته است . از نوادهء شيخ لطف الله ؛ يعنى على فرزند جعفر نيز مجموعه‌اى با عنوان مختارات من الفقه و الحديث به خط او بر جاى مانده است . « 2 » اسكندر بيك تاريخ وفات وى را اوايل سال 1032 دانسته و ماده وفات وى را اين گونه به شعر نقل كرده است :
شيخ لطف الله رفت از دار دهر * رخت بربست از جهان بيم دار
عزم عقبى كرد از دنياى دون * شد جنانش مأمن دار القرار
سال تاريخش همىجستم ز عقل * گفت با من نكته‌اى آن پير كار
چون دولا از نام او ساقط كنى * سال تاريخ وفاتش زان شمار « 3 »
براساس محاسبه‌اى كه شيخ آقابزرگ ، سال وفات شيخ لطف الله ، 1033 « 4 » و براساس محاسبهء صاحب روضات ، سال 1035 مىباشد . ايشان اين شعر را به نقل از محافل المؤمنين [ ذيل مجالس المؤمنين ] آورده و همان‌جا افزوده است كه سال دقيق درگذشت وى ، 1033 هجرى است . « 5 »

رسالهء اعتكافيه

رسالهء يادشده ، از جمله مؤلفات برجاىماندهء مرحوم شيخ لطف اللّه عاملى است . شيخ در مقدمهء رساله ، نام آن را در ماء الحيات و صافى الفرات فى رفع التّوهمات و دفع واهى الشبهات گذاشته است . اين رساله كوتاه - كه به زبان عربى است ، درست به مانند نامش ، داراى نثرى مسجّع بوده و مؤلف در كمال ظرافت و دقت خواسته است تا به طرز اديبانه‌اى مسايل فقهى مربوط به مسئله اعتكاف را بياورد . وى علاوه بر جنبه‌هاى فقهى ، نكات اجتماعى و تاريخى نسبتا قابل توجهى را در اين رساله آورده و در عين حال خواسته است توانايى هنرى و ادبى خود را در برابر مخالفانش كه غير عرب هستند ، نشان دهد .
هامش
( 1 ) . آقابزرگ ، ذريعه ، ج 2 ، ص 305 ( 2 ) . امين ، حسن ، مستدركات اعيان الشيعة ، ج 7 ، ص 164 ( 3 ) . افندى ، ج 4 ، ص 419 به نقل از اسكندر بيك . ( 4 ) . آقابزرگ ، الروضة النصرة ، ص 478 ( 5 ) . خوانسارى اصفهانى ، روضات الجنات ، ج 5 ، ص 381 . روشن است كه مجموع حروف نام « شيخ لطف الله » به حساب جمل ، با توجه به اين كه « الله » را بايد « الف » و « لام » و يك « ه » حساب كرد ، 1095 مىشود اگر از اين عدد دو « لا » يعنى رقم 62 كم شود ، سال 1033 به دست مىآيد .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1159 | الشيخ رسول جعفريان