تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1115

مساهمون:

ص١١١٥
[ 2 ] و قاصد اين است كه هرجا مقام اقتضاى بسط كلام نمايد و در اصل كتاب ايجاز و اختصار شده باشد ، در مقام بسط آن درآيد . [ 3 ] و اگر مترجم را در اثناى كلام سخنى روى دهد ، به عرض آن اقدام نمايد . [ 4 ] و اگر حديثى مكرر نقل شده باشد ، به ذكر آن يك‌بار اكتفا شود . [ 5 ] و اگر در ذكر قصّه ملاحظهء ترتيب به عمل نيامده باشد ، موافق ترتيب نقل نمايد . [ 6 ] و بالجمله ، شرحى تمام شود ، در ضمن ترجمه و ترجمه در ضمن شرح . [ 7 ] و قاصد اين است كه در قيد تزيين عبارات و تحسين كلام به ايراد انحاى استعارات نبوده ، تقريبا للافهام و تفهيما للعوام به عبارات واضحهء فارسى تغيير نمايد . توقع از ياران حقيقت قرين و برادران طريقت آيين آن كه دامن اعراض بر زلل پوشند و به حكم عفو در اصلاح خلل كوشند » ( برگ 2 - ر ) . نسخه‌اى از آن به شمارهء 6492 در كتابخانهء مرعشى نگهدارى مىشود .

ترجمهء قطب شاهى

اين اثر كه از شيخ محمد بن علىّ بن خاتون عاملى ( قرن 11 ) مىباشد ، ترجمهء كتاب اربعين شيخ بهايى ( م 1031 ) است . همان گونه كه مؤلف در برگ 14 - ر گفته ، آن را به نام سلطان محمد قطب شاه بن قطب شاه كه وى را محب بااخلاص اهل بيت رسول اللّه خوانده ، تأليف كرده است . ترجمهء اين اثر در سال 1027 به انجام رسيده و شيخ بهايى در 16 رمضان سال 1029 بر آن تقريظ نوشته است . مترجم در مقدمه مىنويسد : « . . . و اغلب كتب و رسايل تفسير و كلام و صحف و دفاتر احاديث معجز نظام كه رقم‌زدهء كلك تأليف علماى اعلام و نگاشتهء خامهء تصنيف فضلاى بلاغت فرجام شده بود ، چون به لغت بلندرتبت حجازى و زبان فصاحت شأن تازى ، سمت ترتيب و تنظيم يافته بود و دست مدارك جمعى كه اطفال ناطقهء ايشان از پستان لغات ديگر تعليم نوشيده‌اند ، از رسيدن به شاخسار درك آن كوتاه بود و انامل فكرت برخى كه سنين و شهور در كنف تعليم فنون عربيه شب به روز و روز به شب نياورده‌اند ، از چيدن گل مقصود از حدايق فهم آن به عجز معترف ، شاهد مراد بدون آن كه بعضى از آن به لغات ديگر مفسّر و مترجم گردد در آغوش خواهش درنمىآمد ؛ هريك از ايشان را به ترجمهء كتابى از آن مكلّف و مأمور ساختند » . ابن خاتون به دنبال آن شرح مىدهد كه قرار شد تا وى به ترجمهء اربعين شيخ بهايى بپردازد . وى دربارهء ترجمهء خود مىگويد : « چون به هر لغتى عبارتى مناسب دارد و هر زبانى مقتضى بيانى است و بلاغ مبين كه گوهر بيان شقين است سخن را روشن‌تر و خاطرنشان‌تر گفتن است ، قاصد اين است كه بر عادت ديگر مترجمين يكان‌يكان عبارت