نمونهء ديگر ، علىّ بن محمد امامى از عالمان قرن دوازده هجرى است كه از وى چندين ترجمه مانند ترجمهء شفاى ابن سينا ، و كتابى با عنوان هشت بهشت كه ترجمهء هفت كتاب شيعى مثل خصال ، كمال الدين ، عيون اخبار الرضا و امالى صدوق است ، تدوين كرده است . « 1 » برخى از عالمان چندان به كار ترجمه مىپرداختند كه عنوان مترجم از القاب آنان مىشد .
3 - يكى از روشهاى مقبول ميان مترجمان دورهء صفوى ، ترجمهء تحت اللفظى است كه سبب شده است تا نثر فارسى گرفتار مشكل شده و تا اندازهاى از حالت طبيعى خود خارج شود . دشوارى ديگر ، بازگرداندن تعبيرها و مفاهيم دقيق مذهبى است كه نياز به ابتكار و خلاقيت زبانى داشته و البته بسيارى از اين مترجمان ، با فارسى اصيل آشنايى نداشته و از متون كهن گذشته كمبهره مانده بودند . به همين دليل ، براى اين كه چندان گرفتار مشكل نشوند ، عين تعبيرهاى عربى را در متن ترجمهشده آوردهاند . اين امر به مرور زمينهء ورود شمارى از كلمات عربى را در زبان فارسى فراهم كرد . در مجموع اين دو اشكال ، به نوعى سبب شد تا اين زبان از نظر تركيب و جملهبندى فارسى دچار مشكل شود . نبايد غفلت كرد كه اصولا فارسى ما ، از ابتدا به مقدار زيادى مديون زبان عربى بود كه به مرور ، با استمداد از برخى از زبانهاى ديگر ، به ويژه تركى و مغولى و نيز تعابير محلى برجاىمانده ، از زبان عربى فاصله گرفته بود . اما در اين دوره ، بار ديگر ، اين ترجمهها ارتباط اين دو زبان را بيشتر كرد و گاه به حد افراطى رساند ؛ چيزى كه نه فقط در ترجمهها ، بلكه در نثرهاى مذهبى تأليفى نيز وارد شد .
4 - با وجود همهء آنچه گذشت ، سادهنويسى دورهء صفوى را بايد در همين ترجمهء متون يافت . در واقع هدف از نگارش اين آثار قرار دادن آنها در دسترس تودههاى ناآشناى با زبان عربى بوده و اين امر ، مترجم را ملزم ساخته تا به بيان مطالب بپردازد . مترجم كتاب تحفة الاولياء ، مىگويد : « و قاصد است كه در قيد تزيين عبارات و تحسين كلام ، به ايراد انحاى استعارات نبوده ، تقريبا للافهام و تفهيما للعوام ، به عبارات واضحهء فارسى تعبير نمايد » . سيد محمد خاتونآبادى نيز در ترجمهء اربعين ماحوزى مىنويسد كه شاه سلطان حسين به او دستور داد تا آن را « به لغت فارسى و عبارات واضحه كه مشتمل بر الفاظ غريبه و مشكله نباشد ، ترجمه نمايد كه عوام و خواص و اوساط الناس از آن منتفع توانند شد » .
5 - همزمان با آنچه دربارهء ترجمه و تأليف به زبان فارسى گذشت ، بايد به جنبش زبانى ديگر ، آن هم درست در همين دوره در ايران ، توجه كرد . حضور شمار فراوانى از عالمان عرب ، كه از شام و جبل عامل و عراق و بحرين بودند ، زمينه را براى عربىنويسى جدى در
هامش
( 1 ) . نك : خوانسارى اصفهانى ، روضات ، ج 4 ، ص 213 ؛ آقابزرگ ، كواكب ، ص 501 ؛ ابن يوسف شيرازى ، فهرست نسخههاى خطى كتابخانهء مدرسهء سپهسالار ، ج 1 ، ص 225