تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1099

مساهمون:

ص١٠٩٩
علما [ كسى ] ثانى آن بزرگوار نشده است . « 1 » وى چهل و نه اثر فارسى علامه مجلسى را كه تعدادى از آن‌ها ترجمهء متون احاديث و بلكه بيشتر آن‌ها چنين بوده ، بر شمرده است . « 2 » قابل يادآورى است كه برخى از تأليفات علماى آن روزگار ، به تناسب اهميتى كه احاديث داشت ، ترجمهء متن احاديث بوده و بجاى عنوان تأليف ، نام ترجمه به خود مىگرفت ؛ برخى از آثار فيض كاشانى مانند ترجمة الصلاة ، ترجمة العقائد الدينية ، ترجمة الشريعة و ترجمة الطهارة را مىتوان از اين دست شمرد . از ديگر كسانى كه به فارسىنويسى اين دوره توجه كرده ، براون است ؛ او مىنويسد : دستاوردهاى بزرگ حكماى شيعه اواخر دوران صفويه ، چو ملا محمد تقى و محمد باقر مجلسى ، همان ترويج آيين تشيع و تعميم اخبار و احاديث در زبان رايج مردم بود . آن‌ها مىدانستند كه براى دست يافتن به مردم ، بايد از زبان مردم سود جسته و ساده‌نويسى كنند . « 3 » مرحوم ملك‌الشعراء بهار نيز به امر فارسىنويسى توجه كرده است ؛ اما هيچ‌كدام از اينها سخن از يك جنبش ادبى گسترده تحت عنوان نهضت ترجمه ياد نكرده‌اند . دكتر صفا ، ضمن بحث از وضع عمومى نثر فارسى در قرن دهم تا دوازدهم به بيان آثار منثور مذهبى پرداخته و ضمن بيان اين آثار به پاره‌اى ترجمه‌ها هم اشاره كرده است . وى در اينجا نيز همانند هر جاى ديگرى كه از مذهب به ويژه از تشيع سخن مىگويد ، با نوعى بدبينى سخن گفته كه البته در زمينهء نثر ناهموار فارسى اين دوره ، تا اندازه‌اى حق دارد ؛ اما به هر روى روشن است كه همين نثر ، مورد استفادهء مردم بوده و آن را به خوبى درك مىكرده‌اند . وى با اشاره به اين ترجمه‌ها ، آن‌ها را به عنوان « نوعى از نوشته‌هاى فارسى » وصيف مىكند كه « بيشتر به تركيبات زبان عربى مىماند تا به فارسى » ؛ « 4 » در جاى ديگر نيز آن‌ها را « فاقد ارزش ادبى » شناسانده است . « 5 » بدبينى او نسبت به صفويان و عالمان اين عهد ، در سراسر كتابش آشكار بوده و عملا اين دوره ، به عنوان دوره‌اى منحط تصوير شده است . تنها گروهى كه از آنان حمايت شده ، صوفيان و قلندران هستند ! در يك مورد ديگر آمده است كه « دوران صفوى دورهء مساعدى براى زبان و ادب فارسى در ايران نبود » ؛ وى با شگفتى مىنويسد : اگر نمودى از رشد ادب در اين دوره هست « بر اثر توجهى است كه دولت عثمانى و بوسيلهء اميران ترك و مغول آسياى مركزى و به ويژه به همت فرمانروايان
هامش
( 1 ) . بهبهانى ، آقا احمد ، مرآة الاحوال ، ج 1 ، ص 80 ( 2 ) . بهبهانى ، مرأة الاحوال ، صص 87 - 93 ( 3 ) . براون ، تاريخ ادبيات ايران از عهد صفويه تا زمان حاضر ، ص 363 و نك : صص 364 - 365 ( 4 ) . صفا ، تاريخ ادبيات ايران ، 3 / 5 ، ص 1458 ( 5 ) . صفا ، همان ، ص 1463