32 جنبش ترجمهء متون دينى به پارسى و نقش آن در ترويج تشيع در دورهء صفوى
درآمد
ادبيات شيعى و ميراث دينى آن ، اعم از متون روايى ، فقهى ، كلامى فلسفى و اخلاقى ، تا پيش از دورهء صفوى ، به طور عمده به زبان عربى نگارش يافته بود . در كنار آن تعدادى متون فارسى شيعى از قرن ششم « 1 » و پس از آن نيز وجود داشت و دارد كه نشانگر رواج نسبى تشيع در اين قرون در برخى از نقاط ايران است . از زمانى كه تشيع در ايران به صورت مذهب رسمى درآمد ؛ و اين همزمان با روى كار آمدن صفويان بود ؛ ضرورت فارسى كردن متون مذهبى شيعه در رأس اقدامات فرهنگى دولت جديد قرار گرفت . اين سياست كه از همان آغاز برپايى دولت صفوى شروع شد ، به رغم آن بود كه زبان تركى زبان رسمى دربار صفوى بود . چنين حركتى مىبايست يكى از عاقلانهترين اقدامات آنها در ترويج مذهب شيعى در ميان تودههاى فارسى زبان ايران تلقى شود .
به دنبال چنين هدفى بود كه علاوه بر نگارش صدها بلكه هزاران اثر جديد به فارسى ، شاهد ترجمهء بسيارى از متون دينى و شايد همهء متونى هستيم كه آن زمان در دواير شيعى داير و رايج بوده است . « 2 » مىتوان گفت كه كار ترجمهء متون عربى به فارسى ، پيش از دورهء صفوى ، در ميان سنّيان ايران نيز رواج داشت و از اين سنّت در كار ترجمهء متون شيعى عربى به فارسى پس از دورهء صفوى استفاده شد . براى مثال ، در همين قرن دهم ، كتاب خلاصة
هامش
( 1 ) . دربارهء آثار فارسى در ميان شيعه تا قرن هفتم بنگريد : جعفريان ، رسول ، تاريخ تشيع در ايران ، ج 1 ، صص 389 ، ج 2 ، صص 531 ، 546 ، 699 . در قرن هفتم و هشتم ، آثار اندكى از شيعه ، به فارسى ترجمه شد كه در ميان آنها مىتوان به آثار دعايى و يكى دو مورد آثار فقهى علامهء حلى اشاره كرد . ترجمهء النهايه شيخ طوسى يكى ديگر از اين نمونههاست . رسالهء فقهى كوچكى هم از قطب الدين راوندى برجاىمانده كه پاسخ به چند پرسش فقهى است . متن آن را بنگريد در : فرهنگ ايران زمين ، تحت عنوان « چند مسئله از فقه به زبان فارسى » ( تهران ، 1334 ) ج 3 ، صص 264 - 266
( 2 ) . مترجم تاريخالحكماى قفطى ( كه در اواخر قرن يازدهم و اوايل قرن دوازدهم مىزيسته ) مىگويد « اكثر علوم متداوله و نقليه » ترجمه شده است .