نداشت . از او پرسيد : اين آب براى تطهير است ، چرا روى زمين مىريزى ؟ گفت : اينها عبادات و اعمال و طاعات فلان عابد است كه بيهوده بوده و به كار سعادت اخروى او نمىآيد ؛ براى همين بيرون مىريزم .
عبد الحى مىگويد : از حكاياتى كه مىتواند انسان را از خواب غفلت بيدار كند ، آن است كه وقتى [ علامهء ] مجلسى به عنوان قاضى تعيين شد ، داخل مسجد شده ، به منبر رفت و گريهء زيادى كرد و حديث مشهور را خوانده ، گفت : من در جايى نشستم كه جز پيغمبر و وصى يا فردى شقى آنجا نمىنشيند . بعد افزود : معلوم است كه من نه نبى هستم و نه وصى . بنابرين فرد سوم يعنى شقى هستم . بعد گفت : مردم مراقب عاقبت كار خود باشيد ؛ من دربارهء عاقبت كار خويش سرگردانم ، با اين كه كار پدرم و كار من رواج دين و تعليم مسائل اصول دين و فروع دين بوده و بيشتر مردمان اطراف و نواحى با تعليم من و پدرم به حلال و حرام و مسائل شرع آگاه شدهاند ؛ چرا بايد عاقبت من ، قضاوت باشد ؟
عبد الحى مىگويد : من از خواهرزادهء مجلسى كه فردى عالم و صالح بود ، شنيدم كه مىگفت : در همسايگى دايى من - يعنى علامه - مرد صالح فقيرى بود كه در نهايت عسرت زندگى مىكرد ، به طورى كه غذاى شبش را هم نداشت . از دايى من خواست تا شغل دبيرى و كتابت مجلس خود را به او واگذار كند تا از اجرت آن زندگى كند . دايىام پذيرفت و او مشغول نوشتن و كتابت شد تا آن كه وضع قوت و غذا و لباس او تأمين گرديد . پس از مدتى آن شخص مرد ، در حالى كه ما ترك او يازده هزار تومان بود . وقتى دايىام از اين مسئله آگاه شد ، توى سرش زد و گفت : اين همه مال و منال و طلا و نقره را از روى ظلم از مردم گرفته و اين در مجلس من رخ داده است ! واى بر من ، روزى كه ميزان اعمال را بگذارند و پيامبران و صديقان و شهدا حاضر شوند و در اين باره از من بپرسند . عبد الحى مىگويد : اين نتيجهء منصب قضا ، و قضا هم نتيجهء رياست است و رسيدن به رياست هم از امامت جمعه و جماعت آغاز مىشود . البته تقيهاى هم در پذيرش منصب قضا وجود ندارد ، براى اين كه بسيارى از اوقات ، پيش و پس از مجلسى ، سلطان منصب قضا را به عالمى پيشنهاد كرده و حتى اصرار نموده ، اما آنها نپذيرفتهاند . البته اعتبار مجلسى نزد سلطان كمتر از اعتبار ديگران نيست ، بلكه بيشتر است ؛ اما آنها به خاطر آن كه از ائمهء جمعه و جماعت نبودند ، اين منصب را نپذيرفتند . ما بايد خداوند را شاكر باشيم كه از ائمهء جمعه و جماعت نيستيم ؛ در اين زمان فاضلتر از خراسانى و مجلسى نبود ؛ اما ديديد كه چه حكاياتى دربارهء آنان نقل كرديم . ما بايد بازهم خدا را شاكر باشيم كه از ذرّيه آنان نيز نيستيم كه خود اين پيوند ، سبب شود تا ما امام جمعه و جماعت شويم . ( برگ 125 ) اين اشارهء عبد الحى به آن است كه اين مناصب به صورت موروثى در خاندان محقق سبزوارى و علامهء مجلسى باقى ماند .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1094
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٠٩٤