عبد الحى باز از رياستطلبى مىگويد و از عبادت و انزواى از خلق ستايش مىكند و حكايت مىسرايد و تأكيد مىكند كه مقصودش از عبادت ، عبادتى است كه بعد از آن ، فعل شنيعى صورت نگيرد و آن عبادات را فاسد كند . و حكايت اين كه مرد عابدى در شيراز بود كه در مدرسه زندگى مىكرد و دائم مشغول عبادت و طاعت بود . گريه زياد مىكرد و نماز شب مىخواند و استغفار مىكرد و به خدا مىگفت : مىدانم كه من را نخواهى بخشيد . علما او را به خاطر اين جمله سرزنش مىكردند كه چرا از رحمت الهى مأيوس است كه يأس از رحمت الهى ، در حد كفر است ؛ اما او ساكت مىماند و پاسخى نمىداد و چيزى را افشا نمىكرد . اين مرد ، رفيقى داشت كه خيلى با او نزديك بود و هر شب ، آيههاى يأس او را مىشنيد و گريههاى او را مىديد . يكبار به طور جدّى از او خواست تا ماجرا را بگويد . آن مرد عابد گفت : مىگويم ، مشروط بر آن كه مخفى بماند . من فرزند يك زانيه هستم ، من ولد الزنا هستم و در حديث است كه ابن الزانية بخشيده نمىشود . بالاخره مرگ او نزديك شد .
رفيقش مىگويد : هرچه از او خواستم شهادتين را بگويد ، با دست اشاره كرد كه نمىتواند بگويد ، با اين كه عادت به گفتن اين كلمات داشت . اگر واقعا اهل سعادت بود ، زبانش در اين وقت ، بايد شهادتين را مىگفت ( برگ 126 ) .
عبد الحى با اشاره به اين كه مساجد را از مال حرام مىسازند و صاحب دعا يا دعاخوان نيز اغلب از طعام حرام مىخورد ، اين وضعيت را در اصفهان شايع دانسته و مىافزايد : گرچه اين وضعيت در كاشان كمتر است ، اما در اينجا هم گناهان ديگرى جريان دارد . از جمله استفاده از حيلههاى شرعى است كه شيوع فراوان دارد ، در حالى كه در گذشته نبوده است .
من در بچگى از برخى از افراد صالح پرهيزگار شنيدم كه مىگفتند : در اوائل عمر ما كسى بود كه به اين صفت مذمومه ، موصوف بود و وقتى وارد بازار مىشد ، همه با دست به او اشاره مىكردند ؛ چون كار او را زشت مىدانستند ؛ چرا كه مجتهدان آن عصر به جواز استفاده از حيلههاى شرعى روى منابر فتوا نمىدادند و استفاده از عموم موجود در روايات وجوب نماز جمعه ، براى دادن فتواى وجوب نمىكردند . اگر آنان چنين مىكردند ، قبح كار از ميان مىرفت . عبد الحى سپس برخى روايات حيلههاى شرعى را آورده و راويان آن را تضعيف مىكند ( برگ 127 ) و در نهايت مىگويد : حاصل آن كه ، اين كار در زمان گذشته در نهايت قبح و زشتى بوده تا آن كه فقيهى كه ميان مردم شهرت داشت ، دست به اين كار زد . براساس آنچه پدرم نقل مىكرد ، مردم زيادى نزد فيض كاشانى آمدند و به او گفتند كه از فلان فقيه چنين كار زشتى سر زده است . صاحب وافى - يعنى همان فيض - گفت : لا قبح و لا نقص . كار زشتى نيست . پس از آن بود كه به مرور ، قبح اين كار در نظر مردم از بين رفت ؛ گرچه در اين ايام اخير ، به خاطر مواعظ سيد فاضلى در كاشان ، باز قبحى پيدا كرده ، اما به هر حال ، مانند
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1095
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٠٩٥