تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1092

مساهمون:

ص١٠٩٢
خواب ديد كه صورتشان را از او برگردانده‌اند ، چه رسد به آن كه با او سخن بگويند . در همان عالم خواب ، از كسى علت را پرسيد و او پاسخ داد كه عادت تو به قليان سبب اين روىگردانى شده است . آن مرد مؤمن ، رو به آن حضرات كرده ، گفت : اگر سبب اين است ، من قليان را ترك كردم . حضرت رسول متوجه ايشان شدند . وقتى بيدار شد ، كاملا بهبودى يافته بود . پس از آن هرگز به سراغ قليان نرفت . همان مرد ، رفيقى داشت كه در پى او به نجف آمد . به وى گفتند كه در خانه مانده و جز براى كارهاى ضرورى بيرون نمىآيد . به هر صورتى بود او را يافت و اجازهء ورود خواست . او گفت تا قليان را ترك نكنى ، نبايد نزد من بيايى و او چنين كرد و نزد رفيقش آمد و وى حكايت خويش را براى وى بازگفت . ( برگ 117 ) . مرد عابد ديگرى بود كه معتاد به قليان بود . وى آرزوى آن را داشت كه يك‌بار امام حسين عليه السلام را در خواب ببيند تا آن كه به كربلا رفت و مجاور شده ، در آنجا مشغول عبادت و تضرع گرديد . بعد از مدتى امام را به خواب ديد كه به او توجهى ندارد . علت را پرسيد . حضرت فرمود : تا قليان را ترك نكنى متوجه تو نخواهم شد . او چنين كرده ، وقتى بيدار شد ، همهء قليان‌ها را شكست . مرد عابدى هم در مشهد بود كه بيشتر اوقاتش را به عبادت در حرم صرف مىكرد و معتاد به قليان هم نبود . شبى امام رضا عليه السلام را به خواب ديد كه سخت ناراحت است . علت را جويا شد . حضرت فرمود : ناراحتى من از زائرانى است كه معتاد به قليان هستند و با دهنى متعفن وارد حرم مىشوند . ( برگ 118 ) . عبد الحى مىگويد كه داخل سر فرد معتاد ، سياه است ؛ سلطان سر ميتى را كه معتاد بود ، دستور داد باز كردند ، سياه شده بود ، پس از آن بود كه بر رعيت ترحم كرده و فرمان به نهى از قليان داد . عبد الحى مىگويد : خود من هم معتاد بودم و پدرم از آن نهى كرد تا آن كه ترك كردم . وى به شرح ضررهاى قليان پرداخته ، مهم‌ترين مشكل را تعفن ناشى از كشيدن قليان مىداند . پس از آن مىنويسد : در روزگار ما كمتر كسى هست كه معتاد به قليان نباشد ؛ هيچ خانه و بازارى از بازارهاى مسلمانان و كافران نيست كه خالى از قليان باشد . دود قليان به قدرى بد است كه سيد فاضلى كه معتاد نبود ، به خاطر حضور در مجلسى كه قليان در آن بود ، حالش دگرگون شده و آن قدر حالش مشوّش شد كه حوض جلوى خود را نديده ، در آن افتاد . ( برگ 119 ) وى از اين كه مردم قليان كشيده و با دهنى متعفن وارد مسجد مىشوند ، انتقاد كرده ، آن را سبب دورى ملائكه از آن اشخاص مىداند . ( برگ 121 ) . وقتى حساب اسراف‌هايى كه در اين باب صورت مىگيرد بشود ، كار بدتر از اين مىشود . قليان‌هايى درست مىكنند كه ميانهء آن از طلا يا نقرهء خالص بوده و با ياقوت و لعل و زبرجد ، زينت مىدهند . روشن است كه اينها كارهايى است كه سبب خروج از دين مىشود . وى