همچنين فردى از يكى از روستاهاى كاشان به اين شهر آمد و تحصيل علم كرد . بعد از آن به اصفهان رفت و از طبقهء شاگردان آقا حسين خوانسارى استفاده علمى برده ، مدتى شاگردى ائمهء جمعه و جماعت آن شهر را كرد . وقتى امام جمعهء كاشان مرد ، از اصفهان به كاشان آمد تا اين مقام را بگيرد ، در حالى كه فرزندان امام جمعهء پيشين مانع شدند . آخر كار ، او به روستاى خود باريكرسف رفت و خواست تا نماز جمعه را در آنجا برپاكند . چند بار نماز جمعه خواند ؛ اما وقتى بىتوجهى مردم را ديد ، از اندوه درگذشت . من با واسطه شنيديم كه او اشخاصى را كه در جمعه و جماعت حاضر نمىشدند ، تفسيق مىكرد . روزى به خانهء ما آمد . من به او گفتم : شنيدهام كه تو علمايى را كه براى جماعت در مسجد حاضر نمىشوند ، فاسق خواندهاى . گفت : مقصود من هم طبقهء آقا حسين خوانسارى است نه شما - و اين را از ترسش گفت . من علت را پرسيدم . گفت : پيامبر هم دستور داد تا خانهء كسانى را كه به مسجد نمىآيند ، آتش بزنند . به او گفتم : احمق ! اينها نمىخواهند پشت سر تو و امثال تو نماز بخوانند ! اين چه ارتباطى با نماز نخواندن پشت سر رسول خدا صلى الله عليه و آله دارد ؟
حكايت ديگر آن كه شخصى با نام آقا حفيظ كه عابد بود ، در يكى از محلات كاشان زندگى مىكرد . مردم از او خواستند تا امام جماعت محلهء آنان شود ؛ اما او سخت مخالفت كرد . مردم محله نزد پدرم آمدند و گفتند : چون از شاگردان شماست ، اگر شما به او امر كنيد ، خواهد پذيرفت . پدرم بعد از يك سكوت طولانى گفت : من دربارهء اين شخص متحيّرم ؛ چون او حياى زيادى دارد و اصلا اهل رياست نيست ، در حالى كه امام جماعت نبايد اهل حيا باشد ، بلكه بايد خود را ميان خلق ممتاز بداند تا اين منصب را بپذيرد و مقدم بر ديگران شود ! ( برگ 42 )
عبد الحى سپس به بيان مفهوم عدالت پرداخته و معتقد است كه بر خلاف ابن جنيد كه عدالت را ساده تفسير مىكند ، بايد آن را سختگيرانه تفسير كرد . وى اشكال عمدهء ائمه جماعت روزگار خود را همين مىداند كه عدالتشان منطبق با مفهوم سختگيرانهء جماعت نيست . وى به بىسوادى برخى از ائمهء جماعت و ناتوانى آنان از پاسخ دادن به سؤالات شرعى مردم ياد كرده و دادن پاسخهاى نادرست را يك مشكل مىداند و مىگويد كه درگذشته ، اولا تا اين اندازه ، سؤال شرعى از امام جماعت نمىشده و ثانيا سختگيرى بيشترى در انتخاب امام جماعت بوده است تا حدى كه در روايات آمده است كه امام جماعت مىتواند شفاعت مأمومين را بكند . سپس مىگويد : واعظى در اصفهان در مسجد شاه بر منبر بود ، در حالى كه رفيق او نزد من نشسته بود و هر دو عالم به مسائل دينى بودند .
مضمون سخنان خطيب در آن روز ، دربارهء امتحان انبياى الهى و امامان بود كه رتبت
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1081
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٠٨١