انتظارى هست ؟ « 1 »
عبد الحى سپس سخنى را از فيض كاشانى ، از يك رسالهء فارسى او نقل مىكند كه گفته است : وقتى من ثواب نماز جمعه و جماعت را ديدم ، در كاشان ، خواستم مأموم باشم نه امام ، چرا كه از رياست هراس داشتم ؛ اما چون امامى كه ويژگىهاى امامت را داشته باشد نيافتم و ديدم كه ثواب جمعه از دست مىرود ، و هرچه انتظار كشيدم كسى براى امامت يافت نشد ، لاجرم به امامت جمعه تن دادم . ( برگ 39 ) . عبد الحى كه داشتن منصب امام جمعگى را رياست دانسته و احساس كرده است كه اين رياست ، دشوارىهاى اخلاقى و اجتماعى به همراه دارد ، شمارى از رواياتى را كه در زمينهء رياستخواهى و تكبر است ، به دنبال بحث آورده است . وى مىگويد مصداق اين حديث پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود : روزگارى مىرسد كه باطن مردم خبيث و ظاهر آنان نيكوست ، بر عصر ما و در همين منصب امام جمعگى مصداق پيدا مىكند .
عبد الحى سوء استفاده از مقام را يكى از آثار سوء اين وضعيت مىداند ؛ سپس به يك مورد مشخص اشاره مىكند كه امام جمعه ، از كسانى كه پشت سر او نماز مىخوانند ، حتى اگر مجرم باشند ، دفاع مىكند . حكايت اين است كه شخص شرورى با نام كاووس ، راهزن بوده و به كشتن مردم و دزديدن اموال آنان و حمله به كاروانها مشغول بود . وقتى خبر وى به سلطان رسيد ، حكم به دستگيرى و كشتن او كرد تا مسلمانان از شرّ او راحت شوند . اين شخص كه زيرك بود ، و اين وضعيت را مىدانست ، در نزديكى شهر قم بسرمىبرد . آن زمان شخصى عالم و فردى قاضى كه مشهور و معتبر نزد سلطان و اميران بود ، با نام ملا محمد طاهر قمى ، منصب امام جمعگى اين شهر را داشت . كاووس به مسجد او رفت و پشت سر او نماز خواند . پس از آن ، ملا محمد طاهر نامهاى به سلطان نوشت و در آن يادآور شد كه اين شخص ، فردى فاضل و مبرّاى از اين اتهامات است و دائم در جمعه و جماعات شركت مىكند . سلطان هم به خاطر نامهء قاضى از او درگذشت ؛ اما به خاطر آن كه گزارشهاى دزدى و قتل دربارهء كاووس زياد بود ، دستور داد تا او را نكشند ، اما حبس ابد كنند و در آنجا بماند تا بميرد . ( برگ 41 ) .
عبد الحى در ادامه مىگويد : در مدتى كه در اصفهان بودم ، رخدادهاى شگرفى پيش آمد .
در اين شهر ، سيدى بود كه در يكى از صفههاى مسجد شاه اقامهء جماعت مىكرد و مردم
هامش
( 1 ) . اين واقعه نمىتواند در زمان شاه صفى ( م 1052 ) رخ داده باشد . محتمل است كه در زمان عباس دوم ( م 1077 ) بوده باشد ؛ در آن اشكالش آن است كه از خليفه سلطان ( م 1064 ) ياد شده و بعيد مىنمايد كه تا زمان حيات خليفه سلطان ، امامت جمعه اصفهان در اختيار محقق بوده باشد . به هر روى ، دشوارى دربارهء درست بودن آن ، دستكم به اين صورت ، وجود دارد .