تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1080

مساهمون:

ص١٠٨٠
زيادى در نماز و وعظ او شركت مىكردند ؛ تا آن كه خداى بر مردم رحم كرده ، باطن او را بر مردم آشكار كرد . شبى از شبها ، در مجلسى شراب‌خوارى كرده ، در حالت مست به در خانهء پدر همسرش رفته ، دختر ديگرش را كه زيبا بود ، از او خواسته بود . اين حكايت به گوش مردم رسيده ، او را از مسجد بيرون و حقوقش را قطع كردند . پس از آن ، چنان ذليل شد كه از اصفهان خارج شده ، به مشاهد مشرّفه رفت . ( برگ 41 پ ) . حكايت ديگر آن كه امام جمعه اصفهان ، قصد رفتن به نجف را داشت . وقتى از اصفهان خارج شد ، فرزند محقق خراسانى در مسجد حكيم داود اقامهء جمعه كرده ، مشهور به صلاح و تقوا بود . در اين وقت ، چندين نامه به سلطان نوشت و از او خواست تا اجازه دهد ، نماز جمعه را در مسجد شاه اقامه كند ؛ اما سلطان ، وقعى به درخواست او نگذاشت تا آن كه از امراء و خواجگان استمداد كرد ؛ پس از آن شاه پذيرفت . مردم از اين كار او در شگفت شدند و گفتند ، اگر او اقامهء جمعه را واجب عينى مىداند ، چه فرقى بين اين دو مسجد هست . اين كار او جز رياست‌طلبى و بزرگى نزد خواص و عوام معنايى نداشت . حكايت ديگر آن است كه علامهء مجلسى در مجلس رستم خان سپهسالار نشسته بود و چنان كه مشهور است ، گاه به ايذاى اهل رياست و حتى سلطان مىپرداخت . در اين مجلس ، علامه به سپهسالار گفت : آيا به خاطر منصبى كه دارى احساس رياست و كبر كه سبب خروج از طاعت الهى بشود ، در تو پديد نمىآيد ؛ آن هم در وقتى كه صفوف نظاميان در وقت جنگ منظم شده و صداى آلات لهو از قبيل كرنا و كوس و دهل و نقاره و غير آن از همهمهء جنگجويان در ميدان جنگ به هوا برمىخيزد ؟ سپهسالار گفت : شگفتى از شما است كه گمان مىكنيد از اين قبيل چيزها عجب و تكبّر در انسان پديد مىآيد ؛ اما اين احساس در شماها به خاطر صفوف نمازگزاران و دمدمهء مكبّران پديد نمىآيد . البته ترس پديد آمدن كبر در ميان شما بيشتر است . مجلسى با شنيدن اين سخن ساكت گرديد . ( برگ 41 - 42 ) به اعتقاد عبد الحى ، يكى از حكايات غريبهء ديگر اين است كه در كاشان شخصى بود با نام آخوند طالبا كه امام جماعت و مشهور به صلاح و سداد بود ؛ اما عيبش اين كه با حاكم ظالم شهر همنشين بوده و بيشتر شب‌هاى رمضان را براى افطار در منزل او بسرمىبرد . وقتى حاكم مرد ، مرد عالم كه هفتاد سال داشت ، در تشييع جنازهء وى شركت كرد و پيش از آن كه جنازه را در قبر بگذارند ، خود لحظه‌اى داخل قبر رفت و به شكلى كه مرده را مىخوابانند ، دراز كشيد ؛ پس از آن جنازه را دفن كردند . وقتى علت را پرسيدند ، آن عالم به كار پيامبر صلى الله عليه و آله براى خوابيدن در قبرى كه براى فاطمهء بنت اسد تهيه شده بود ، استناد كرد كه براى كاهش فشار قبر بوده است . ( برگ 42 ) .