تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1078

مساهمون:

ص١٠٧٨
اصفهان جريان دارد نبوده است ، آن گونه كه در مجموع شهر اصفهان ، چهار يا پنج امام جمعه است كه يكى در داخل و ديگران در خارج نماز مىخوانند و اگر بتوانند و قادر باشند ، همان‌ها كه در خارج شهر مىخوانند ، در داخل هم خواهند خواند . معناى اين كار اين است كه هر كدام نماز ديگرى را باطل مىداند و روشن است كه در گذشته وضعيت شرع به اين صورت نبوده است . اين نتيجه آن است كه برخى روى منابر احاديثى را كه ظاهر آن‌ها وجوب عينى نماز است ، مىخوانند و اگر فرد عامى اين احاديث را بشنود ، نماز مزبور را بر خود فرض مىشمرد . وى روى اعلم بودن تكيه كرده ، معناى آن را آگاهى به تمامى امور حقه از اصول و فروع دانسته ، معتقد است كه وجود چنين شخصى در اين زمان ، مانند كبريت احمر است . مؤلف با دادن هشدار به مخاطبان خود كه بايد دليل محكمى براى ترك نماز ظهر در روز جمعه داشته باشند ، خاطره‌اى از پدرش نقل مىكند : پدرم مىگفت : فاضل خراسانى در روزگارى بود كه در آن روزگار فضلا فراوان بودند و او در حكمت و فقه و حديث ميان آنان ممتاز و فردى گوشه‌گير بوده و از كثرت ذكر ، از مردم كناره مىگرفت ؛ به طورى كه كم‌كم از اولياء الله شد تا آن كه منصب امامت جمعه به او واگذار گرديد و در آخر ، در حد بالايى ميان خواص و عوام اعتبار يافت . اين گذشت تا آن كه روزى سلطان جائر شاه صفى از وزيرش خليفه سلطان خواست تا علما و مقربين را در روز جمعه براى اقامهء نماز در مسجد آگاه سازد ، چرا كه او مىخواهد به امام جمعه اقتدا كند . خليفه سلطان امر سلطان را اجرا كرده و شمار زيادى از فضلا و امرا در روز جمعه حاضر شدند . وقت شروع خطبه ، خليفه سلطان به امام جمعه گفت : امروز را نماز ظهر بخوان و امام نيز چنين كرد . در اين مجلس ، عارف ربانى رفيع الدين حسينى شركت نكرد . پس از نماز ، همهء علما و امرا از طرف وزير براى ناهار دعوت شدند كه از آن جمله رفيع الدين و امام جمعه يعنى محمد باقر خراسانى هم بود . در آنجا خليفه سلطان ، سيد حسينى را مورد عتاب و خطاب قرار دارد كه چرا در نماز حاضر نشدى ؛ زيرا سلطان ، حكم به حضور همهء علما كرده بود و عمل بر خلاف حكم سلطان كار زشتى است . او گفت : آرى ! كار خلاف حكم سلطان ، زشت است اما نه به زشتى كار اين فاضل - و اشاره به امام جمعه كرد . چرا كه عقيدهء او وجوب عينى نماز جمعه است و به مجرد اين كه شما به او گفتى كه امروز نماز ظهر را بخوان ، او چنين كرد . البته اينجا محل تقيه نبود ، چرا كه سلطان شيعه پشت سر او به نماز ايستاده بود . خليفه سلطان و حضار ساكت شدند و امام جمعه ، به اندازه‌اى خجل شد كه تا آخر مجلس ، سخن نگفت . ( برگ 39 ) . وى ادامه مىدهد كه اين كار او تنها براى حفظ موقعيتش نزد خليفه سلطان بوده است . وقتى پاى چنين فاضلى با آن صفاتى كه گفته شد ، به خاطر رياست از راه راست بلغزد ، از ديگران چه