است ، اطلاعات اجتماعى خاصى نيامده است .
فصل چهارم بارهء حقيقت روح و فصل پنجم در اثبات اين نكته است كه احاديث كتب اربعه متواتر نبوده و اخبار آحاد است .
ائمهء جمعه و جماعات
فصل ششم كتاب دربارهء نفى وجوب عينى نماز جمعه است . وى در اين بحث ، در برابر كسانى كه رساله در اثبات وجوب عينى نماز جمعه نوشتهاند ، موضع گرفته و ضمن آن انتقادهاى زيادى نسبت به افرادى كه به نوعى طرفدار اقامهء نماز جمعه در اين دوره بودهاند ، كرده است . گزارش كوتاه اين انتقادها را در بحث نماز جمعه آوردهايم ، اما در اينجا به صورت مبسوطترى نكات مورد نظر و خاطراتى را كه مؤلف در اين باره ارائه كرده ، به دست مىدهيم . « 1 »
نيمهء نخست رساله ، مباحث علمى مؤلف است كه به طور عمده در نقد گفتهها و آراى محقق سبزوارى نوشته شده و عمدتا از نقد فاضل تونى در رد بر محقق بهره برده است .
پس از آن به تدريج ، به بيان وضعيت موجود در زمان خويش در باب نماز جمعه مىپردازد .
وى كه مخالف وجوب عينى نماز جمعه است ، اين نظريه را از ساختههاى - مخترعات - « اهل رياست » دانسته ، از آن با عنوان « بدعت وجوب عينى » ياد كرده و پس از اشاره به اين كه آنان بدون دليل ، تعبير « الذكر » در سورهء منافقون را حمل بر نماز جمعه كردهاند ، مىنويسد : من در اصفهان از اهل رياست ، فراوان پرسوجو كردم كه آيا كسى از مفسّران كهن ، ذكر را به معناى نماز جمعه دانسته است يا نه ، آنان اعتراف كردند كه كسى چنين چيزى نگفته است . اشاره وى در اين باب ، به فيض كاشانى است كه چنين نظرى را ارائه داده ، و در واقع او نيز از شهيد ثانى گرفته بوده است .
وى با اشاره به رأى كسانى كه نماز جمعه را واجب مىدانند ، مىنويسد : در صورتى كه امام حاضر شود ، همهء مكلفين بجز معذورين بايد در نماز حاضر شوند ؛ در اين شرايط هيچ فقيهى كه اعلم هم باشد مستثنى نيست . اگر فرض كنيم كه بيشتر علما در شهر اصفهان هستند ، بر آنان نيز واجب است كه در نماز جمعه حاضر شوند ، در اين صورت چه بسا در ميان مأمومين فقيهى باشد كه اعلم از امام باشد ؛ طبعا چنين نمازى اشكال پيدا مىكند ، مگر آن كه اينان مذهب سنيان را داشته باشند كه افضل بودن امام را ضرورى ندانند . وى با اشاره به سخن شيخ مفيد ، مىنويسد : [ شيخ مفيد با اين عقايدش ] طرفدار وضعيتى كه امروز در
هامش
( 1 ) . متن عربى اين فصل ، به عنوان ضميمهء نوشتارى كه در همين مجموعه دربارهء نماز جمعه آوردهايم ، آمده است .