اما از همان آغاز و در ادامه ، همواره منتقدينى از ميان علما نسبت به حكومت صفوى از يك طرف و روحانيت مدافع آن وجود داشته است .
اين كتاب از زاويهء ديگرى نيز اهميت دارد و آن ، توجه مؤلف به مسائل اجتماعى و اقتصادى و ارائهء اطلاعاتى در زمينهء مردمشناسى و اخلاقيات عمومى جامعه است . وى خاطرات فراوانى از افراد مختلف دربارهء موضوعاتى نقل مىكند كه اين اطلاعات در منابع تاريخى نيامده و در ساير كتابها نيز زمينهء بروز نيافته است . به همين دليل ، اين كتاب مىتواند ، در كنار اطلاعاتى كه آخوند محمد تقى مجلسى به طور پراكنده در لوامع صاحبقرانى داده و يا سيد نعمة الله جزائرى در آثار مختلفش به دست داده ، و يا محمد صالح قزوينى در نوادر نقل كرده ، و ما گزارش آنها را در اين مجموعه آوردهايم ، منبعى براى تاريخ اجتماعى دورهء صفوى باشد .
كتاب از يك مقدمه و بيست باب تشكيل شده است . مقدمه دربارهء دانشاندوزى است كه در آن احاديثى از منابع مختلف دربارهء علم و تفقه در دين آمده است . در ادامه بحثى دربارهء معرفت خداوند دارد كه ضمن آن از كتاب الفوز الاصغر ابن مسكويه و كتاب الاسرار الخفية علامهء شيرازى ، مطالبى نقل كرده است . در ادامه ، از سيد فخر الدين و سلطان العلماء و صدر الدين شيرازى مطالبى نقل كرده ، اما نام كتابى را نياورده است .
عنوان فصل نخست كتاب « فى تحقيق الوجود و ما يترتب عليه من التوحيد » است . از اين فصل ، علاقه و آشنايى مؤلف با مبحث وجود و اعتقادش به مبانى صدرايى به دست مىآيد .
در آنجا مطلبى از استادش ، يعنى پدرش كه اين زمان درگذشته بوده ، و حاشيهاى بر شرح تجريد داشته ، نقل كرده است . اين مطلب ناظر به ديدگاههاى خليفه سلطان و عالم معروف ، شمس الدين خفرى و دوانى و بسيارى از افراد ديگر حاشيهنويس بر شرح تجريد است .
( برگ ، 9 ) در ادامهء اين بحثها ، از قول پدرش نقل مىكند كه در مجلس خليفه سلطان نشسته بوديم ، شيخى بزرگوار آمد . خليفه سلطان او را در كنار خود نشاند و احترام زيادى به او گذاشت ، در حالى كه مجلس مشحون از فضلا بود . زمانى كه او رفت ، يكى از كوتهنظران به خليفه سلطان گفت : چرا به اين شخص احترام گذاشتى ؟ او قائل به وحدت وجود بوده و باورش اين است كه تمامى موجودات و حتى . . . خداست . يكى از فضلا با نام ميرزا ابراهيم گفت : اى احمق پست ! هيچكس نيست كه معتقد باشد كه اين كتاب ، خداست . وقتى زمين ، منوّر به نور خورشيد باشد ، زمين كه خورشيد نخواهد بود . مؤلف مىافزايد كه اين زمان علماى قاصر فراوانند ، در حالى كه علماى راشد اندكاند . ( برگ 14 - 15 ) .
فصل دوم دربارهء امامت است . در اين قسمت ، شرحى از مسائل مربوط به امامت ، تاريخچهاى از غدير و مطاعن خلفا آمده است . در اين فصل و فصل سوم كه دربارهء معاد
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1076
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٠٧٦