به عهد دولت سلطان حسين شاه جوان * كه از عدالت او گشت ملك و دين آباد
ز صدق بود چو آقا كمال سركارش * شدست منزل اهل كمال و استعداد
قلم گرفت و نوشت ازهرى بتاريخش * بنام مدرسه شه شد از كمال آباد « 1 »
و در اشعار سراسرى شمالى مدرسه به خط محمد صالح اصفهانى آمده :
ابر عالمگير گوهر قطرهء بحر كرم * عالمآرا ، آفتاب داد و دين سلطان حسين
يافت چون اتمام اين عالى بنا از جود شاه * داد چون سركارى آقا كمال زيب و زين « 2 »
وقف نامهء حاضر كه در اصل ، هم وقفنامه و هم شرح رقباتى است كه هر از چندى واقف ، براى مدرسه و مصارف ديگر وقف مىكرده ، مىتواند روشنگر بخشى از مسائل تعليم و تربيت و نيز تاريخ اقتصادى اين دوره باشد .
اطلاعاتى نيز دربارهء تاريخ خود مدرسه در آن ديده مىشود . براى نمونه ، در جايى آمده است كه اگر در آمدى اضافى بود ، صرف ساختن حجرات فوقانى شود و پس از چندى ، در وقف جديد ، آمده است كه اين حجرات ساخته شده و مبلغى براى هزينههاى آن اختصاص يافته است . همچنين از محمد مؤمن به عنوان مدرس مدرسه و از شيخ جلال الدين محمد به عنوان رئيس مدرسه ياد شده است .
اين هم افزودنى است كه همهء اين رقبات وقفى از آن مدرسه نيست ؛ روشن است كه در آمد اين همه موقوفه بسيار بيش از مصارف يك مدرسه است ؛ به همين دليل در ميان مصارف يادشده ، كمك به شيعيان فقير ساكن عتبات ، تأمين هزينهء مسافران عتبات ، تأمين هزينههاى حرم امام رضا عليه السلام و غيره نيز ياد شده است .
در اين وقفنامه نيز كه واقف از آقايان است ، باز نقش آقايان به مانند وقف نامهء پيشين آشكار است . اين نيز مىتواند به شناخت موقعيت اين افراد و ارتباط آنان با يكديگر در دورهء اخير صفوى كمك كند . افزون بر آقايان ، از عتقاء ، يعنى بردگان آزادشدهء آنان نيز كه موقعيتى يافتهاند - و به خصوص در اين ميان ، از گرگين خان كه در سالهاى اخير صفوى نقش فعالى در ارتش صفوى داشته - ياد شده و امتيازاتى براى آنان در نظر گرفته شده است .
از ديگر اطلاعات حاشيهاى كه از اين وقفنامه و فرامين شاه دربارهء آن به دست مىآيد ، آگاهىهاى بسيار جالبى است از انواع و اقسام مالياتهايى كه به اسامى مختلف از مردم ستانده مىشده است . در يكى از فرامين شاه ، براى ملغى كردن انواع مالياتهاى رسمى و غير رسمى از رقبات وقفى چنين آمده است : « . . . و مباشران مهمات ديوانى دار السلطنه مذكوره اصلا و مطلقا به هيچ وجه من الوجوه و به هيچ جهتى از جهات دخل در مهمات
هامش
( 1 ) . كه اين مادهتاريخ مىشود سال 1119 ؛ نك : هنرفر ، همان ، ص 695
( 2 ) . هنرفر ، همان ، ص 711