معرفت پيدا كرده ، از سخنان او پيروى كنيم ؛ و يكى از سخنان او اين است كه ما مذهب خود را رها كرده ، به دين او درآييم . دوانى در حالى كه از پاسخ شاگردانش در غضب بود ، مجلس درس را ترك كرد . « 1 » جزايرى نقل ديگرى از برخورد شاه اسماعيل با علماى شيراز و از جمله شمس الدين خفرى آورده است ؛ او به دستور شاه به خلفا لعنت كرد و وقتى بعد از آن ، از او پرسيدند كه چرا حاضر به لعن شدى ؟ جواب تندى داد كه خود آن باز توهين به خلفا بود ! « 2 » همچنين در زهر الربيع از آمدن يكى از علماى بحرين به اصفهان و احترام علما به او ياد كرده است . « 3 » مطلبى نيز دربارهء استرآباد و غارت آن توسط تركمانها نقل كرده ؛ « 4 » اشارتى به عقرب كاشان دارد « 5 » و جايى هم دعا كرده است كه دولت صفوى به دولت امام زمان عليه السلام متصل شود . « 6 » همچنين دو حكايت دربارهء ميرفندرسكى در هند آورده « 7 » و اشارتى هم به اخلاق شيخ بهايى كرده است . « 8 »
* * * قاعدتا ديگر كتب سيد جزايرى يا لا اقل برخى از آنها نيز بايد حاوى اين گونه اخبار و اطلاعات باشد كه لازم است گردآورى و تدوين شود ، اما از آنجا كه بيشتر آثار وى مخطوط مانده و دسترسى به آنها تا اندازهاى دشوار است ، اين كار فعلا ميسر نيست . در كتاب زهر الربيع نيز اطلاعات فراوانى آمده كه ما جز در چند مورد به گردآورى آنها نپرداختيم .
مؤلف نابغهء فقه و حديث ، ضمن شرح حال وى و نيز آثار و تأليفات او ، گاهوبىگاه به برخى از اطلاعات اجتماعى كتابها اشاره كرده ؛ مثلا ضمن معرفى رياض الابرار خاطرهاى كه سيد در استرآباد راجع به غارت اين شهر توسط تركها ( تركمنها ) شنيده ، نقل كرده است . « 9 »
به علاوه بايد افزود كه سيد جزايرى شرح حال خود را در انوار النعمانيه آورده كه بسيار
هامش
( 1 ) . جزائرى ، الانوار ، ج 2 ، ص 34 ؛ مصحح « انوار » دوانى را از فلاسفه شيعه دانسته و به رسالهء « نور الهدايه » او استناد كرده و بدين ترتيب سخن جزايرى را مورد اشكال قرار داده است .
( 2 ) . جزائرى ، الانوار ، ج 2 ، صص 35 - 36
( 3 ) . جزائرى ، زهر الربيع ، ص 529
( 4 ) . همان ، ص 506 - 507
( 5 ) . همان ، ص 527
( 6 ) . همان ، ص 251 - 252
( 7 ) . همان ، ص 104 - 105 ، 508
( 8 ) . همان ، ص 545
( 9 ) . جزائرى ، سيد محمد ، نابغه فقه و حديث ، صص 37 - 38