تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
مىخوانده ؛ اما بعدها درس خواندن نزد او را انكار كرده است . مجتهد نخست نفرين كرده كه هر چه از او ياد گرفته ، خداوند از او بگيرد ؛ جزايرى مىگويد كه چنين شد و اكنون اين مجتهد در اصفهان است و براى هر مسئله ، بايد به كتاب مراجعه كند ، چون چيزى در حافظه‌اش نمىماند . « 1 » خبرى نيز از رفتن شاه اسماعيل به كربلا نقل كرده ؛ و آمده است كه شاه در آنجا قبر و بنايى ساخته و خادمى براى آن قرار داده است . « 2 » خاطره‌اى نيز از يكى از استادانش نقل مىكند كه بسيار منصف بوده و در مواردى پس از اشكال جزايرى به او ، با اين كه وى كوچك بوده ، صريحا ابراز مىكرده كه من اشتباه كردم و او درست مىگويد . او مىافزايد ؛ بعدا از من مىخواست تا مطلب خود را بر او املاء كنم تا در حاشيه كتابش بنويسد . او ادامه مىدهد : اكنون كه مشغول تأليف اين كتاب هستم ، او در حيدرآباد هند بوده و نامش شيخ جعفر بحرينى است . وى به دنبال آن ، حكايت عبرت‌آموز ديگرى آورده كه وقتى شيخ عبد على حويزى نور الثقلين را تأليف كرد ، از اين شيخ جعفر دربارهء آن تفسير پرسيدم . به من گفت : تا او زنده بود تفسيرش مقبول نيفتاد ؛ اما وقتى درگذشت ، اولين كسى كه كتاب او را به آب‌طلا نوشت ، من بودم ! جزايرى در همين زمينه نمونهء ديگرى را خود مثال زده است . شخصى كتابى نوشت ؛ اما كتاب او شهرت نيافت . علت را پرسيدند ، گفت : كتاب من دشمنى دارد كه وقتى بميرد ، شهرت مىيابد . وقتى از دشمن كتاب پرسيدند ؛ گفت : خودم . « 3 » وى از خاطرات خود با مرحوم علامه مجلسى ياد كرده ، مىنويسد : مجلسى با اين كه هزار نفر شاگرد داشت ، مرا بر آن ترجيح داد ، و شب‌ها براى برخى مصالح تصنيف مرا نزد خود نگاه مىداشت . او مىگويد : مرحوم مجلسى براى آن كه من در شب از مطالعهء طولانى خسته نشوم ، مرتب با من مزاح مىكرد . همچنين مىافزايد : با اين كه مدت‌هاى طولانى در كنار علامه بوده است ؛ اما بازهم وقتى مىخواسته است نزد وى برود ، هيبت علامهء مجلسى او را مىگرفته است . « 4 » حكايتى ديگر نيز دربارهء از بين بردن بت هنديان مقيم اصفهان و قدرت علامه مجلسى در از بين بردن آن آورده است . « 5 » نكتهء ديگر دربارهء علامهء مجلسى ( كه از وى با عنوان « شيخنا المعاصر » ياد كرده ) اين كه او از برادران مؤمن خود خواسته بود تا با تربت سيد الشهداء بر كفن او ، ايمان به شهادت او
هامش
( 1 ) . جزائرى ، الانوار ، ج 3 ، ص 91 ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 266 ( 3 ) . همان ، ج 3 ، ص 345 ( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 362 ( 5 ) . جزائرى ، المقامات ( نسخهء 3496 ) برگهاى 400 - 401