و همهء اميران ، با هر موقعيتى ، همراه وزير به خانهء او مىرفتند و تا هر كجا پياده مىرفت ، آنان نيز چنين مىكردند . ( 94 ) .
محمد حسين ، نوهء دخترى علامهء مجلسى ، وزير مريم بيگم ، عمهء شاه بود و بعد از تسلط افاغنه مورد آزار آنان قرار گرفت . نادر ، كه به گفتهء مؤلف در آغاز ، ضديت شديدى با تسنن داشت ، از او خواست تا دربارهء جنگ با عثمانى فتوايى بنويسد ، اما او حاضر به اين كار نشد ؛ او را تهديد به تبعيد كردند ؛ بازهم نپذيرفت . البته نادر او را تحمّل كرد ( 126 - 127 ) .
آقا حسين تاج در شمار عالمان زاهد بود . فراوان از او خواسته شد تا مناصبى همچون صدارت و امثال آن را بپذيرد ، اما نپذيرفت ( 127 ) . شاه سليمان صفوى مايل به ديدن او شد ، اما او نپذيرفت . شيخ على خان وزير به شاه گفت : آقا حسين هر پنجشنبه به باغ هزار جريب مىرود . يك روز پنجشنبه شاه را خبر كردند و او نزد وى رفت . در آنجا ملاقات كرده و تا ظهر قدم زنان با يكديگر سخن مىگفتند . وقتى حرارت آفتاب زياد شد ، شاه لباده او را گرفته تا دم در بر سر خود انداخت . در آنجا آقا حسين لباده خويش را گرفت و وقتى شاه گفت : شاهان عالم افتخار مىكنند كه چيزى كه من خود را در آن پيچيدهام بگيرند و من اكنون مىخواهم اين را از تو بگيرم ، آقا حسين گفت كه اين فايدهء دينى و دنيايى براى او ندارد . چون بقال سر محل با پول جنس به او مىدهد نه با اين كه شاه لبادهء تو را ( براى تبرك ) گرفته است ( 128 ) . مؤلف نظير اين حكايت را براى مولى رجب على تبريزى با شاه سليمان نقل كرده است ( 151 - 150 ) .
آقا حسين مشهدى در كنار نادر بود ؛ وقتى مشاهده كرد كه او در ظروف طلا غذا مىخورد ، غذا را بر روى نان ريخت و خورد . وقتى نادر فهميد ، بر او خشم كرده قصد كشتنش را كرد . در نوبت بعد كسى آقا حسين را خبر كرد و او ديگر چنين نكرد و نادر نيز از اين كه تصميم به قتلش گرفته ، پشيمان شد ( 129 ) . سيد حيدر عاملى در مشهد بود كه نادر به آن شهر آمد . همهء مردم به استقبال رفتند ، اما او كه قاضى نادر هم بود ، به استقبال نرفت . نادر حكم تبعيد او را داد . او پياده از شهر رفت تا بعدا خانوادهاش به او ملحق شوند . نادر از حكم خويش پشيمان شد و گفت تا او را بازگرداندند ( 141 ) .
محمد رفيع گيلانى چهل سال در مشهد مىزيست . به گفتهء مؤلف همهء فراعنه و جبابرهاى كه در مشهد بودند به او احترام مىگذاشتند ، حتى نادر با كمال خباثت و فرزندش رضا قلى نيز چنين مىكردند ( 160 ) .
موقعيت ادارى علما
عالمان شيعه در تمام دورهء صفوى جداى از كارهاى علمى خويش ، سمتهاى ادارى فراوانى