تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
دليل ندارد » و اجماعى است ؛ اما مؤلف از روى تيمّن و تبرّك چند آيه و بيست و پنج حديث مىآورد . وى اشكالى به اين اجماع وارد كرده و ضمن پاسخگويى به آن ، تصريح دارد كه قائلين به قول دوم ؛ يعنى غنايى نبودن صوت حسن كه ممكن است از روى تسامح غنا هم خوانده شود ، معتقدند كه « اجماع بر حرمت غنا فىالجمله واقع است ، نه بر حرمت جميع افراد غنا » . « 1 » دارابى در آغاز فصل دوم ، با اشاره به اختلاف نظرى كه دربارهء تفسير غنا وجود دارد ، معيار را فهم عرف گرفته و مىنويسد : « اگر كسى به غلام خود بگويد كه مغنّى براى من بطلب ؛ قارى و ذاكر و مرثيه خوان را نمىطلبد ! » به نظر وى « حلّيّت صوت حسن اشهر و اقوى از آن است كه محتاج بيان باشد ، مثل حرمت غنا فىالجمله » . در ادامه ، دارابى بيست و هفت حديث را كه از زواياى مختلف در تأييد صوت حسن است ، آورده است . « 2 » بحث‌هاى وى در اطراف رواياتى كه آورده ، قابل استفاده و همراه با نقد و بررسى است ؛ در عين حال ، جهت‌گيرى او روشن است ؛ چرا كه مىكوشد تا ديدگاه فرقهء ثانيه را ثابت كند . پس از بحث از احاديث صوت حسن ، مبحثى را با عنوان تنبيه باز كرده و در آن مناظره‌اى ميان فرقهء اول و دوم كه يكى قائل به حرمت تمام مصاديق غنا و ديگرى قائل به حرمت فىالجملهء آن بوده و « بعض افراد غنا مثل غناى در قرآن و آنچه به خدا نزديك كند » را جايز مىدانند ، آورده است . ضمن اين مناظره ، بحث‌هاى حاشيه‌اى ، سندى و اصولى و اخبارى و غيره نيز آمده است . از جمله در بخشى از بحث ، به مناسبت ، اين مطلب را مىآورد كه « از بعضى از اكابر دين ، كه شك و شبهه‌اى در عدالت او نيست ، انكار بعض ضروريات دين نقل كرده‌اند » . پس از آن براى نمونه ، به انكار معاد نفس ناطقه توسط شيخ مفيد ، اعتقاد به سهو انبياء توسط شيخ صدوق ، پذيرفتن قياس نادرست توسط ابن جنيد ، انكار بداء توسط خواجه نصير و ميرداماد ، اشاره كرده است . « 3 » وى همچنين بحثى دربارهء روش قدما كه مسلك اخبارى داشتند ، و عموم احاديث را جز در صورت مخالفت صريح با اصول مذهب مىپذيرفتند ، با روش متأخرين كه معتقدند « تا تصحيح سند نكنيم نزد ما حجّيّت ندارد » را مطرح كرده و روش قدما را مىپذيرد تا بتواند به بيست و هفت روايت وارده در باب صوت حسن ، استناد كند . به علاوه كه به نظر وى ، رد كردن بيست و هفت روايت « به عنوان حكم به ضعف يا به تكلّف در تأويل ، تا آن كه حرمت غناى مطلق » ثابت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 359 ( 2 ) . همان ، ص 362 ( 3 ) . همان ، ص 402
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 718 | الشيخ رسول جعفريان