مىنويسد : در اين اوقات از برخى از دوستان . . . چنين استماع افتاد كه بعضى از افاضل تأليفى كرده و در آن بيان كرده كه غنا كردن و خوانندگى نمودن در قرآن جايز ، بلكه سنّت است » . « 1 » آنچه جالب است ، متن ادبى و زيباى اين كتاب است كه نشان از مهارت ادبى نويسنده دارد . نكتهء ديگرى كه وى بيان كرده آن است كه پدر او ، يعنى سيد محمد ميرلوحى نيز رسالهاى در غنا داشته ، كه بسيار مختصر بوده است . « 2 » از اين رساله ، جز اشارهء فرزندش « 3 » خبرى به دست نيامده ، اما در سلوةالشيعهء او ، مطالبى دربارهء غناى صوفيان آمده است .
ميرلوحى به دو بحث نماز جمعه و غنا كه هر دو از مباحث جنجالى دورهء صفوى است ، توجه كرده ، آنها را مصداق دو نوع از احكامى مىداند كه قسم اول - مانند نماز جمعه - در شمار مسائل خلافى است و قسم دوم يعنى حرمت غنا ، از مسائل متفق عليه مذهب اهل بيت عليهم السلام كه هر كسى بر خلاف آن فتوا دهد ، اهل بدعت است و بر « ارباب علم » است كه « در ازالهء آن سعى نمايند » . « 4 » بنا بر اين ، برخورد او با نظريهء تحليل قسمى از غنا ، برخورد با يك نظريهء اجتهادى نيست ، بلكه برخورد با بدعت است ؛ چرا كه به نظر وى ، حكم حرمت غنا اجماعى و مسلّم بوده و اساسا « حرمت غنا احتياج به دليل ندارد » ؛ « 5 » بنا بر اين هر گونه نظرى جز آن بدعت است .
ميرلوحى از ادلّهء قرآنى آغاز كرده و در ادامه ، احاديث حرمت غنا را كه به نظر وى دلالت بر آن دارد كه « خوانندگى كردن حرام است مطلقا » يكبهيك ، متن عربى و ترجمهء فارسى آنها را آورده است . به همين دليل است كه حرمت غنا ، به غير قرآن اختصاص ندارد ، بلكه « در قرآن حرمتش بيشتر » است . « 6 »
رسالهء شاه محمد دارابى
يكى از رسالههاى بسيار مفصّل و پرمطلب غنائيه كه از موضع صوفيانه و طبعا مخالفت با
هامش
( 1 ) . همان ، ص 198
( 2 ) . همان ، ص 204
( 3 ) . وى در معناى لغوى غنا ، مطالبى از كتابهاى لغت آورده و فهرستى از كتابهاى لغت مورد استفادهء پدرش به دست داده است كه فهرست جالب و بلندبالا و قابل تأملى است .
( 4 ) . به عكس ، شاه محمد دارابى در « مقامات السالكين » كه معتقد است بحث غنا نيز مانند نماز جمعه اختلافى است و « چنان كه شخصى كه نماز جمعه را حرام مىداند ، تفسيق آن كه واجب مىداند ، نمىكند ؛ سزاوار است كه كسى كه تمام افراد غنا را حرام مىداند ، تفسيق آن كه بعض افراد ، مثل غنا در قرآن خواند و ذكر خدا ، مباح مىداند ، به طريق اولى نكند . دارابى ، مقامات السالكين ، ص 417
( 5 ) . ميرلوحى ، محمد هادى ، همان ، ص 200
( 6 ) . ميرلوحى ، محمد هادى ، همان ، ص 214