شود « نهايت تعسّف است » .
دارابى با تأكيد بر اين كه غناى ارائهءشده در مجالس حرام ، حرام است ، مىنويسد :
« مولانا محمد باقر خراسانى « 1 » - سبزوارى - و فاضل كاشى و قمى [ ؟ ] و غير ايشان از فضلا . . .
جمع كردهاند به اين وجه كه غنا دو قسم است ، حرام ، آن كه مقارن معصيتى باشد ، و حلال ، آن كه از اسباب معصيت خالى باشد ، بلكه مذكّر خدا و جنّت باشد » . « 2 »
دارابى از افراط فرقهء اولى در اثبات مطلق غنا ، از اين كه اينان « قاريان قرآن به صوت حسن و ذاكران و مرثيهخوانان را جلّا ، بل كلّا فاسق دانند » اظهار شگفتى كرده و آن را خلاف احتياط دانسته است . حال كه سخن از احتياط شد ، بايد اين نكتهء جالب را هم از زبان دارابى گفت كه وى قائلان به احتياط را مورد انتقاد قرار داده و بر آن است كه فقيه بايد تابع دليل شرعى بوده ، تكليف را مشخص كند ، نه آن كه با احتياط « عوام را اجتناب از حلال فرمودن [ كند ] كه مبادا به حرام افتند » . « 3 »
به هر روى ، به اعتقاد اين مجتهد صوفى مسلك « هرگاه آن خواندن خوش ، دل را صفا دهد و شخص را به طاعت خدا نزديك كند ، و دل را از معصيت دور كند و بهشت و حور و قصورى كه براى پرهيزكاران مهيّاست ، به ياد دهد و همچنين نعيم مقيم و جنّات نعيم كه براى اولياء الله ، حق تعالى آماده كرده و آن درجات رفيعه و مقامات شريفه به ياد دهد و سامع به سبب شوق آن به افعالى بپردازد كه موجب وصول به سعادت اخروى باشد ، شنيدن همچو آوازى ، حرام نخواهد بود ، بلكه مستحب خواهد بود . » « 4 » در ادامه به بحث شعر و شاعرى و حسن و قبح اشعار و قرائت آنان پرداخته و در نهايت به عشق و عاشقى هم رسيده و از آن نيز گفتگو كرده و به تدريج به دفاع از تصوف رسيده و به صراحت انتساب حديقة الشيعة را به مقدس اردبيلى انكار كرده ، آن را از ملا معزاى اردستانى دانسته است . « 5 » در خاتمه ، نمونههايى از سماع شيخ صفى الدين اردبيلى نيز آورده و آداب سماع و سماع حلال و حرام را در انتها بحث كرده و رساله را از صورت فقهى آن خارج كرده است .
حاصل كلام ، باز در انتها به صورتى مختصر اما مفيد آمده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . طبعا مقصود دارابى ، نظر محقق در كفايه است ، كما اين كه در جايى ديگرى از رسالهء خود ( ص 453 ) باز به كفاية الاحكام استناد مىكند .
( 2 ) . دارابى ، همان ، ص 407
( 3 ) . همان ، ص 441
( 4 ) . همان ، ص 451
( 5 ) . همان ، ص 463
( 6 ) . همان ، ص 491