رسالهء سيد ماجد بحرانى
اين رساله ، آخرين رسالهاى است كه توان گفت در دورهء صفوى نگاشته شده است . وى به خلاف دو همنام خود كه يكى در 1028 و ديگرى پيش از 1104 درگذشتهاند ، « 1 » در سال 1152 زنده بوده و به نام سيد ماجد بحرانى كاشانى شناخته مىشود . رسالهء وى در مسألهء غنا ايقاظ النائمين و ايعاظ الجاهلين نامبردار شده و پس از وى ، مورد نقد و ايراد چندين رسالهء ديگر قرار گرفته است . وى جانبدار نظريهء حرمت مطلق نيست و مىكوشد تا نشان دهد كه هر صوت نيكو و غنايى كه البته در تعريف وى به هيچ روى خالى از ترجيع نيست ، حرام نيست .
روش وى در بحث ، با رسالههاى ديگر كه نوعا به سبك اخبارى است ، متفاوت است .
وى بحث را با دو اصل اصولى ، يك اصل فلسفى و پس از آن شرحى كوتاه دربارهء دانش موسيقى آغاز مىكند و نشان مىدهد كه به موازات فقه ، در حكمت و اصول نيرومند بوده و با آثارى كه در علم موسيقى نوشته شده ، آشنايى داشته است . وى پس از اشاره به تعريف علم موسيقى كه شناخت مناسبات عددى موجود در مادّهء صوت است ، يك برداشت اجتماعى نيز از تعريفى كه بر اساس دادههاى علم موسيقى و غنا و ارتباط آن با مراتب مختلف اصوات دارد ، مىكند و آن اين كه وقتى اين مناسبات عددى ميان اصوات ، اين چنين صداهاى نيكويى مىسازد ، مىتوان ارزش مؤالفت و وحدت ميان اعضاى جامعه را هم دريافت . به همين دليل است كه شارع مقدس بر اقامهء جمعه و جماعات تأكيد دارد تا ائتلاف ميان امت برقرار بماند . يا وقتى غيبت كردن را از زنا بدتر مىداند ، از آن روست كه الفت ميان جامعه را از ميان مىبرد . « 2 »
وى در ابتدا از دشوارى موجود در اين بحث براى « الظاهرين المتفقّهة » كه تنها اكتفاى بر تعليم فروع دارند و طبعا از دانشهاى ديگر بىبهرهاند ، ياد كرده و در ادامه تعريف لغوى غنا را بر اساس كتابهاى لغت ارائه مىدهد كه البته معناى وسيعى دارد .
پس از آن ، تحت عنوان تبصرة تاريخچهاى از آوازه خوانى در جاهليت و عصر نخست اسلامى ارائه كرده ، از آموزش كنيزكان براى خواندن و نواختن سخن گفته و اين كه اينان به صورت حرفهاى براى اين كار آماده شده ، از پگاه تا شامگاه به اين كار مىپرداختند . اين وضعيت در دورهء اموى و عباسى فزونى گرفته و مردم به پيروى از خلفا به اين كار روى
هامش
( 1 ) . اين مطلبى است كه مصحح رساله نوشتهاند . خاتونآبادى ( وقائع السنين ، ص 535 ) در ذيل حوادث سال 1090 نوشته است : فوت سيد ماجد ولد سيد محمد بحرانى قاضى اصفهان در كمال اعتبار در سال يك هزار و نود هجرى . و له من العمر چهل و سه سال تاريخ در يك هزار و نود و يك .
( 2 ) . بحرانى ، سيد ماجد ، ايقاظ النائمين ، صص 511 - 512