خوانندگى زنان در مجالس عروسى به شرطى كه مردان نشنوند ، وجود داشته و آنان كه به حلّيت اين موارد اعتقاد داشتهاند ، طبعا آنها را از حكم حرمت غنا ، استثناء مىكردهاند . آنچه محل بحث است ، مواردى جز اينها و در درجهء نخست ، به آواز خواندن آيات قرآن و اشعار عارفانه و اذكار و ادعيه است .
در اينجا بايد گفت ، جستجوى ما نشان مىدهد ، اين ديدگاه ، ويژه محقق سبزوارى و فيض كاشانى نبوده است ؛ اما از آنجا كه حملات اصلى از سوى مخالفان به اين دو نفر صورت گرفته ، و نبايد غفلت كرد كه رسيدن آنان به رياست و منصب امامت جمعه ، به مقدار زيادى سبب اين برآشفتنها بوده ، چنين تصور شده است كه مبدع اين نظر ، محقق سبزوارى بوده است . آنچه كه دربارهء سابقهء اين نظريه مىتوان گفت اين است كه عالمان شيعهء عارف يا صوفى مسلك « 1 » اين زمان - يعنى دورهء ميانى صفوى و حتى زودتر از آن - به دليل وجود مسئله سماع كه در ميان صوفيان اهل سنت بنيادى مستحكم داشت ، و اين كه به اجبار مىبايست راهى شرعى براى توجيه آن ميان شيعيان متمايل به تصوف مطرح مىشد ، روى اين نظر حساسيت داشته ، آن را نشر مىدادند . حتى اگر بحث سماع هم مطرح نبود ، كه البته ميان اين قبيل عالمان مطرح نشده و مورد حمايت صريح واقع نشد ، بحث خواندن اشعار عرفانى ، در كنار اشعار مرثيه خوانى و غيره ، چنين بحث فقهى را مىطلبيد . بنا بر اين ، طرح مسألهء غنا ، حتى اگر در ظاهر از اظهار نظر محقق سبزوارى و فيض آغاز شد ، ميان عالمان شيعهء معاصر آنان كه تمايلات عرفانى داشتند ، مطرح بود . ريشهء آن - دستكم به اعتقاد مخالفان آنها - به عقايد سنّيان صوفى مسلك برجستهاى چون غزالى برمىگشت كه البته آن نظر ، موافقتمانندى با چندين حديث موجود در كتاب كافى در باب تلاوت قرآن با صوت حسن داشت ؛ رواياتى كه شبيه آنها در منابع سنى هم آمده است . دارابى از صوفيان ذهبى مذهب دورهء اخير صفوى ، عقيدهء به اين را كه صوت حسن غنا نيست - درست يا غلط - به شيخ طوسى ، سيد حيدر آملى ، ابن ابى جمهور احسايى ، ابن فهد حلى ، شيخ رجب برسى ، شيخ علىّ بن هلال جزائرى ، ملا عبد الرزاق كاشى ، شيخ بهايى ، ملا صدراى شيرازى ، و ملا محمد صالح مازندرانى نسبت داده است . « 2 » گرايش غالب بر غالب اين افراد ، از همان
هامش
خوانى و ارتباط آن با بحث غنا در يك كتاب فقهى شده است . پس از آن در شرح لمعه و سپس در آثار بعدى كه دربارهء غنا نوشته شده ، اين مسئله مورد توجه قرار گرفته است .
( 1 ) . اين دو اصطلاح تفاوت چندانى با هم نداشته و بيشتر در دو سه قرن اخير است كه ميان صوفى و عارف تفاوتى گذاشته مىشود . به نظر مىرسد تفاوت آنان تنها در آن است كه صوفى عنصرى تشكيلاتى و عارف داراى شخصيت فردى است .
( 2 ) . دارابى ، مقامات السالكين ، صص 323 - 324