ميان موسى و هارون و موسى و خضر جنگى نبوده ؛ و به هر تقدير ، تسليم ، شعر بىمعنى مىشود ؛ چرا كه مناسبت [ مثليّت ] هارون و خضر با موسى مشروط به اين نيست كه بىرنگى اسير رنگ شود ؛ و نيافتهاند كه اين گفتگوها بنا بر قول به وحدت وجود است كه اين طايفه قايل به آن شدهاند . و اين تأويل ديگر كه به مرگ و جنون ، جنگ تكليفى بر طرف مىشود ، بسيار بىوجه و بىصورت است ، چنان كه بر صاحب طبع سليم و رأى مستقيم پوشيده نيست .
و انكار اين كه اين جماعت عاشقى مجازى به زنان و دختران و پسران را كمال مىدانند ، وجهى ندارد ؛ و اگر چنان چه حضرت آخوند ، تتبع كتب اين طايفه بنمايد ، در اين باب خاطر جمع خواهد شد . قاضى مير حسين « 1 » در نسبت عاشقى به پيران اين طايفه افترا نكرده ، و پيشتر گفتيم كه ، چون تواند بود كه شخصى ديوانه نباشد و اين نوع افتراها را در كتاب خود نقل نمايد ! و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل اول از باب بيست و سيوم : ماتن [ قمى ] در اصل رساله مىگويد : به هر حال ، اى دوستان علىّ بن ابى طالب عليه الصلاة و عليه السلام ! تا كى كلام اين طايفه را بسازيد و تأويلات دور بنماييد . اگر چنانچه اين معقول باشد ، همه مذهبها [ مذاهب ] را يكى مىتوان كرد ؛ به هر حال از خدا شرم كنيد و از پيغمبر و اهل بيت عليهم الصلاة و عليهم السلام خجل شويد و از پيران خانقاهى كه غولان راه دينند ، گريزان گشته ، پيروى علمايى كه نايبان ائمهاند ، بنماييد . رباعى :
روبهصفتى چند كه پيران توانَد * چشمى بگشا كه جمله شيطان تواند
پرهيز كن از چلّهنشينان كين قوم * پنهان شده در كمين ايمان تواند
رباعى :
آن قوم كه در صومعه رقصان شدهاند * از مسجد و مدرسه گريزان شدهاند
اين قوم ز امر حق گريزان گشته * در گوشهء خانقاه پنهان شدهاند
اى عزيزان ! ظاهرا بعضى فريب اين طايفه ، از اين راه خوردهاند كه در كتابهاى خود دم از تقوى و ورع و زهد بسيار زدهاند و طريق مجاهده با نفس بيان نمودهاند و علاجها از براى هريك از مرضهاى نفس ادا كردهاند ، و گمان كردهاند كه تصوّف همين است ، و خبر از اعتقادات باطل ايشان ندارند ، و غافل شدهاند كه در هر مذهب ، رياضتكشان و جهادكنندگان با نفس مىباشند ، خصوصا در ميان نصرانيان ، مثل فرنگى و ارمنى ؛ و دليل ديگر بر بطلان مذهب اين جماعت آن كه ايشان قائل به وحدت وجودند و گمان كردهاند كه غير
هامش
( 1 ) . مير حسين ميبدى صاحب شرح ديوان منسوب به امام على ( ع ) كه ملا محمد طاهر از آن كتاب با نام فواتح ياد كرده و پيش از اين دربارهء آن توضيحاتى آورديم .