تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
چون كه بىرنگى اسير رنگ شد * موسى اى با موسى اى در جنگ شد
پس هر كه اندك فكرى كند ، يقين خواهد كرد كه اين مذهب ، غير مذهب شيعه است . و دليل ديگر آن عشقبازى مجازى به دختران و پسران نزد اين جماعت كمال است ، و آن را سبب وصول به حق تعالى مىدانند . و در فواتح به پيران اين طايفه ، عشق‌بازىها نسبت داده ، مثل نجم كبرا و شيخ روزبهان و غير ايشان ؛ « 1 » و آن چه از مذهب امامان ما معلوم است ، مذمّت محبّت دنياست و تعلق به غير حق تعالى ؛ و ديگر آن كه اين جماعت ، رغبتى به مسجد و نماز جماعت و ديگر سنت‌هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله ندارند و نمازها را در غالب اوقات در خانقاه ضايع مىسازند ؛ و آن چه از مذهب امامان ما ظاهر مىشود ، خلاف اين است . و روايت شده كه هر كسى كه همسايهء مسجد باشد و نماز را در خانه گزارد ، نماز او نماز نيست . « 2 » فصل دويم از باب بيست و دويم : محشى [ مجلسى ] مىفرمايد : عجب از ادراك درّاك مولانا ؛ از كجا مشخص فرمودند كه مولانا فرعون را موسى نام كرده ؛ چرا هارون و خضر نتواند بود ؟ ديگر آن كه [ مگر ] آخوند قرآن نمىخواند ، حكايت
لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي
« 3 » هارون و حكايت مجادلهء موسى و خضر را فراموش نموده‌اند ؛ پس ممكن است كه مراد مولانا اين باشد كه تا در اين نشئهء تكليف‌اند [ مكلّف‌اند ] محبّت [ بحبّ ] فى اللّه و بغض فى اللّه ؛ و چون از تكليف به جنون يا مرگ بيرون رفتند ، ديگر جنگ تكليف نيست . و اين كه فرموده‌اند كه مذهب اين طايفه عشق‌بازى است ، اگر عوام را مىگويند ، عوام طلبه نيز با ايشان مشتركند ، و كردارهاى عوام حجّت نمىشود ؛ و اگر خواص را مىفرمايند ، خواص ، محبت غير حق تعالى را كفر مىدانند و آن كه سنّى نقل افترايى به جمعى كند ، بىثبوت شرعى ، نقل آن مشروع نيست . و اگر شخصى مبتلا به عشق شود ، معاقب نخواهد بود ، هرگاه مقدمات آن اختيارى نبوده باشد . مجملا هرگاه شخصى در مقام باطلى افتاد ، ملاحظه نمىنمايد از نقلها ، هر چه بر زبانش مىآيد ، موافق خواهش نفس مىگويد ، و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . فصل سيوم از باب بيست و دويم : ماتن [ قمى ] در جواب مىگويد : اين تأويلى كه حضرت آخوند فرموده‌اند ، به خاطر هيچ صاحب شعور نمىرسد ، و طبع سليم از قبول آن ابا دارد . امّا چون حضرت آخوند مست محبّت اين طايفه شده ، و در مقام اصلاح حال اين طايفه است ، هر چه به خاطرش مىرسد ، مىگويد و بر قبح آن مطّلع نمىشود ؛ و ندانسته كه
هامش
( 1 ) . ميبدى ، همان ، صص 160 - 161 ( 2 ) . طوسى ، تهذيب ، ج 1 ، ص 92 ؛ ج 3 ، ص 6 ( 3 ) . طه ، 94
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 653 | الشيخ رسول جعفريان